#دختر شیطون_پارت_382
عشق و عاشقیو مسخره میکردم
الان جوری بهش ایمان داشتم
که ازدست دادنش برام کاب*و*س
بود .
بعد چند بار زنگ زدن بالاخره
از اف اف صدای زنعمو رو شنیدم
و ازین بابت که هستن خیالم
راحت شد .
--سلام . دختر گلم ازین ورا ...
بیا تو .
به دوربین کوچیک اف اف
لبخند زدم و سلام کردم .
ارسام ازم فاصله داشت برای
همین تا زمانی که
درو نزدن, تو دروبین ارسامو
ندیدن .
متوجه شدم که زنعمو از دیدنم
اونم بعد از اون دعوا شوکه شد
ولی به روم نیوردم .
درو باز کردم و اول
من بعدشم
پشت سرم ارسام وارد حیاط
بزرگشون شدیم .
یه خونه ویلایی قشنگ که قبل
از این طوفانی که عمو بپا کرد
توش کلی خاطره داشتیم .
بیخیال اطراف شدم و خودمو
به ارسام چسبوندم .
میخواستم اگر سامان خونه باشه
ببینه که اینبار از اون بارا
نیست که بخواد اذیتم کنه و صدام
در نیاد . الانکه بابام نبود عشقمو
داشتم . ارسام پشتم بود .
@romangram_com