#دختر شیطون_پارت_380
منم دیدم راست میگه و از طرفی
حریفش نمیشم بی حرف رفتم
تو اتاق تا حاضر شم .
خیلی خوشحال بودم که اینجوری
برام ارزش قائل میشه
میتونست به یه زمان دیگه موکولش کنه .میتونست اونم بره تو فکر و چیزی نگه ولی فقط دنبال کاری بود که باعث
ارامش من و شادی خودش میشد
ارسام داشت همه جوره خودشو
به من ثابت میکرد و منم
روز به روز بیشتر حس میکردم
بدون اون نمیتونم .
حاضر شدنم پنج دقیقه هم طول
نکشید .
با ارسام بعد از اجازه و خداحافظی
با مامان . راهی خونه عمو شدیم
حالا قدر پاهامو بیشتر میدونستم
ولی ارسام همش اذیتم میکرد و
میگفت پات گچ بود و ب*غ*لت
میکردم بیشتر خوش میگذشت !
تا الکی باهاش قهر نمیکردمم
دست بر نمیداشت .
بعضی موقع ها بسکه شیطون
میشد یادم میرفت این همون
ارسام تخس و مغرور قبله !
خیلی استرس داشتم که نکنه
اصلا مارو تو خونه راه نده و
جلوی ارسام ابروم بره !!
با اینکه درک ارسام خیلی
بالا تر از این حرفا بود و
همه چیزم درک میکرد ولی
بازم هیچ دختری دلش نمیخواست
جلو شوهرش باهاش بد برخورد
@romangram_com