#دختر شیطون_پارت_378
-- خوش اومدی پسرم .
برگشت سمت مامان
-- ممنونم مادرجون . زحمت نکشید خواهش میکنم .
مامانم نشست رو مبل و با لذت
به ما خیره شد .
-- خواهش میکنم پسرم . راحت
باش .
یکم با ارسام خوش و بش کرد
و بعدم به بهونه زنگ زدن به
نیما رفت تو اتاق و مارو تنها گذاشت
مامانمم متوجه شده بود که ما
نیاز به تنهایی داریم .
همه تو خانواده میدونستن
ارسام منو دوست داره و چیز
پنهانی نبود .
اونقدرم بهش اعتماد داشتن
که بزارن باهم تنها باشیم .
میدونستن اون هیچوقت از
حد خودش فرا تر نمیره حتی
الان که زنشم !
اینو تو اون مدت زیادی که
پیشش بودم ثابت کرده بود
درسته یه نمه مست که میشد
وا میداد ولی اینو بارها به خودم گفته
بود که فقط نسبت به من
این کشش و داره که نمیتونه
جلوشو بگیره .
میگفت نازنین بارها تو مستیش
پیشش بوده و یک سوم حسی
که واسه من داشتو نداشته .
البته نمیگفت که اصلا کشش
@romangram_com