#دختر شیطون_پارت_377
-- خب اگر تو راضی هستی ..
دیگه مشکلت چیه !؟؟
ناراحت سرمو پایین انداختم و
با انگشتام بازی کردم .
-- من واسه عقد به اجازه عمو نیاز
دارم . اونم که ....
دیگه چیزی نگفتم . برام سخت بود
حالا که همه سختیا رو باهم پشت
سر گذاشتیم دقیقا وقتی که همه
به اون چیزی که میخواستن رسیدن من
بازم باید یه جایی گیر کنم .
بازم باید سنگ بیفته جلو پام .
اونقد تو خودم رفته بودم که اصلا
حضور ارسامو احساس نکردم .
وقتی به خودم اومدم ، که
دست ارسام دور کمرم حلقه شده بود
با غم نگاش کردم . اونم خیره
به چشمم موهامو با دست
ازادش لمس کرد .
تو نگاهش فقط عشق بود .
نگرانی و غم
ی توش دیده نمیشد
با صداش از فکر بیرون اومدم .
-- عموت که سهله .
کل مردم دنیام نمیتونن تورو
از من بگیرن.
راضی کردم عموت کمترین کاریه
که واسه تو حاضرم انجام بدم .
دیگه هم این غمو تو چشمات نبینم . باشه ؟
ناخوداگاه خندیدم . نگاه مخمورش از روی چشمام رفت رو ل*ب*م .
با صدای مامانم از جام پریدم و ارسامم بی میل ازم یکم فاصله گرفت .
@romangram_com