#دختر شیطون_پارت_376

لبخندم محو شد و اخم نشست بین ابروهام .
صد بار بهش گفتم بدم میاد که اینجوری صدام میزنه !
-- باز گفت !!!!!
خندید و کفششو دراورد و اومد
داخل .
-- خب ببخشید . حالا خوبی ؟
لبخند پر نازی زدم و سرمو تکون دادم
-- خوبم . تو خوبی ؟
لبخند زد و لپمو اروم کشید
-- خوبم عزیزم .
مامانمم از اشپزخونه اومد و با
ارسام سلام و احوال پرسی کرد
اونم با خوشرویی جوابشو داد .

منو ارسام رفتیم رو مبلا
نشستیم و مامانم رفت یه چیزی
بیاره برای پذیرایی .
ارسام سرتاپامو از نظر گذروند
-- خب . چه خبر ؟؟
موهامو که پریشون دورم بود
و زدم پشت گوشم و نگامو ازش
دزدیدم .
یعنی بهش بگم !!¿
-- خبر سلامتی ...
ولی یه چیزیم میخواستم بهت
بگم .
چشماشو ریز کرد و منتظر نگام
کرد .
گوشه لب پایینمو گاز گرفتم
-- ارسام من با ازدواجمون مشکلی ندارم . ولی فقط من نیستم که باید راضی باشم .
اخم کمرنگی روی پیشونیش خط
انداخت . انگار که به فکر فرو رفته
باشه یکم با مکث نگام کرد

@romangram_com