#دختر شیطون_پارت_373
کرد چیزیم شده
سه سوته خودشو رسوند خونمون تا ببینه چیزیم نشده باشه !
بعدشم که زوج عاشق اومدن
خونمون
اونقدر ارتا و ترلانو
مسخره کردم که ترلان از خجالت
گریش گرفت و ارتام کلا سرشو
بالا نمیوورد !!
ارسامم فقط به خل بازیای عشقش میخندید و سرشو برام به نشونه تاسف تکون میداد .
از همون اولم گفتم این پسر کلا
ادم متاسفیه ! دست خودشم
نیس .
خوب اخه خندم میگرفت چیکار کنم ؟!
ترلانم کم که میوورد دست به
دامن زبون درازش میشد .
به ارسام میگفت ارسام اینو
ادمش نکنی به کتی جونم میگم
شیرشو حلالت نکنه !!
تو همین فرصت کم بهترین روزا
برامون رقم خورد .
همه شاد بودیم وعسل و نیمام
نامزد کردن !
عسلم الکی الکی فامیلمون شد
اینقدر دوتایی خوشحال شدیم که
بیست چهاری ور دل هم بودیم
همه مشکلاتمون تقریبا حل شد
و همه به ارامش رسیدن .
فقط مونده بودیم منو ارسام که
این روزا بد جور داشت خودشو به
در و دیوار میزد تا بله رو بهش
بدم .
به نظرم وقتش شده بود .
تو عشقم به ارسام شک نداشتم
@romangram_com