#دختر شیطون_پارت_372
و تقریبا کنار اومده بودن .
درسته هنوزم وقتی یادش میفتم
ساکت میشم و بغض میکنم .
ولی این حالتام کمتر شده .
ارسام دیگه شده همه زندگیم و
شبی نیست که بهم اس ام
اس نده ولی خوب من بدجنس
بازی درمیارم و یکی درمیون جوابشو میدم و اونم کلی حرص میخوره
و نگران میشه منم اینور
عین منگلا ذوق مرگ میشم.
به قول ترلان تو این تصادف
مغزم تکون خورده !
حالا خودشو نمیگه ها که خون ارتا بیچاررو کرده تو شیشه !!
این دوتا مرغ عشق هولم طاقت نیوردن زود پر کشیدن و عقد کردن .
ارتاهم تو مرحله درمان بود گویا !
منم چیزی از ترلان نمیپرسیدم چون ترلان معذب میشد و نمیخواستم ناراحتش کنم .
ایناهم که خوشحال !!
البته این تازه اولشه .
من موندم مشکل ارتا جون چجور
سه سوت حل شد که ترلان خانم باید واسه عروسیش بچش تو
شیکمش ویراژ بده !!
خوبه مشکل داشتنو اینجوری هول
بازی دراوردن !!!
گویا اصلا ارتا تا این خبرو شنیده
کلا نا امید شده و دنبالشم
نرفته .
نگو کاملا قابل حل بوده .
بعدشم که عروسی نکرده دست به کار شدن .
ماشالا فعالم بودن
منم هی سر به سر ترلان میزاشتم که چه خوبه بچتم تو مراسم عروسیته اونم فقط حرص میخورد
هیچوقت یادم نمیره وقتی خبر حاملگیشو شنیدم اول کلی جیغ زدم و ذوق کردم .
اولم زنگ زدم به ارسام خبرشو دادم
اون بیچاره از صدای جیغ من فکر
@romangram_com