#دختر شیطون_پارت_370

وقتی رسیدیم به میز بعد از سلام احوال پرسی های دوباره نشستیم من پیش ترلان نشستم و ارسام رو به روی من کنار ارتا جا گرفت .
با حرص سرمو به گوش ترلان
نزدیک کردم .
--نمیتونی دو دقیقه ضایع بازی
در نیاری ؟
بیخیال شونه ای بالا انداخت
-- تو خودت به اندازه کافی با اون گچ پات ضایع هستی الکی گردن من ننداز که بزنم اون پاتم
ناقص کنم !!
راستی اینو بیخیال
با شیطنت کامل برگشت سمتم
--خوشگذشت با اقاتون تنها تنها؟
از خجالت سرخ شدم .
-- خفه شو بیشعور صداتو
میشنون .
نگاهی به ارسام و ارتا که مشغول حرف زدن باهم بودن انداخت
--اونا که حواسشون اینجا نیست بدو تعریف کن ببینم
با سانسور قضایا مشغول تعریف کردن شدم
وقتی به قسمت اعتراف ارسام رسیدم شکه شد .
حقم داشت منم شوکه شدم .
با اخم نگام کرد
-- ببینم . تو که زود اعتراف نکردی؟

زود گفتم .
--نه بابا
سری تکون داد
--افرین, افرین,باید بچزونیش
بعد هردو به این حرفش خندیدیم
بعد از کمی حرف زدن سفارشارو اوردن و مشغول خوردن شدیم
مثله اینکه از قبل ارتا برامون سفارش داده بود
مشغول خوردن غذام بودم که سنگینی نگاهی و حس کردم
سرمو که بلند کردم نگاهم با نگاه خیره ارسام گره خورد
احساس گرما میکردم
سرمو پایین انداختم و مشغول ادامه غذام شدم

@romangram_com