#دختر شیطون_پارت_368
همراهیشم نکردم !
مطمئنن از ته قلبم و از روی
عشق که باشه صد برابر لذتبخش تره .
به اعترافش که فکر میکنم انگار
تو هوام ! فکرشم نمیکردم
ارسام یه روزی به عشقش به من
اینقدر سریح اشاره کنه !
تو همین فکرا بودم که با
صدای ارسام دست از فکر کردن برداشتم .
--نفس
جوری اسممو صدا کرد که یه حس خوب بهم دست داد و ناخوداگاه میخواستم بگم جانم ولی دیدم پرو میشه !!!!
-- بله
--برمیگردی خونمون؟.. پیش من !؟
از حرفش خندم گرفت !!
عین پسر بچه هایی که میخوان
دختر بکشونن خونه خالی حرف میزد!
سرمو پایین انداخته بودم
و ریز میخندیدم تا نبینتم بگه
چقدر سر خوش شده !!
وقتی یکم خودمو جمع و جور
کردم سر مو گرفتم بالا و نگاش
کردم . بلخره بخاطر تنبیهشم که شده باید به یه چیزی چنگ مینداختم .
-- میدونی که نیما نمیزاره !
اخم ضعیفی نشست بین ابرو هاش
-- نیما ؟؟؟ . تو زن منی بعد نیما
نمیزاره ؟؟... بگو خودم نمیخوام .
کلافه به نیم رخ گرفتش خیره
شدم .
معلوم بود ناراحت شده !
اخه پیشنهادش مسخره بود .
زنش بودم ولی نمیشد بخاطر
صیقه برم ور دلش بشینم که !
@romangram_com