#دختر شیطون_پارت_367

-- باشه ..باشه ... ببخشید !
همونجور حرصی نگاش کردم
که گوشیشو برداشت و جواب
داد .
روشم کرد سمت شیشه
خودش که من خندشو نبینم .
پسره خل چل !
این چه کاری بود وسط خیابون اخه؟
چه زودم حس میگیره,حالا نه اینکه منم بدم اومده بود

با ارتا صحبت کرد و تو تمام
طول حرف زدنش من بی تعارف بهش خیره بودم .
جوری که اصلا نفهمیدم پشت
تلفن چی گفت !!
بعد از اینکه تماسش و قطع کرد روشو بر گردوند سمت من
--گشنت نیست؟
ارتا میگفت بریم باهم رستوران.
داشتم فکر میکردم
که ارسام
نگاهش کشیده شد رو سرم و
با جدیت و اخم خیره شد به چشمام
-- شالتو درست کن . اصلا رو سرت
نیست .
سرخوش از تعصبش مطیع شالمو
کشیدم جلو و روی سرم مرتبش کردم .
-- باشه...با اخمم نگاه نکن دست
گل خودته .... حالا بریم .
ماشینو بی حرف روشن کرد و
راه افتاد .
نمیدونم چرا همش ذهنم به چند ساعت قبل کشیده میشد و
دوباره بدنم داغ میشد ...
هیچ ل*ذ*ت*ی مثل این برام
نبود . حالا خوبه راضیم نبودم و

@romangram_com