#دختر شیطون_پارت_365

درست نبود .
با هزار بدبختی دل کندم .
فشار ارومی به سینش اوردم
که ازم جداشه .
اونم فشار دستشو کم کرد و اروم فاصله
گرفت .
هنوز کامل از هم جدا
نشده بودیم که ارسام با یه دست
پشت کمرم و گرفت و نزدیک
شد .

متعجب دستمو به بازوش
گرفتم
فکر کردم میخواد تو گوشم یه چیزی بگه ولی قبل از اینکه بفهمم چیشد
با ل*ب*ا*ش به ل*ب*ا*م مهر سکوت زد.
طی دو ثانیه ضربان قلبم رفت
رو هزار .
حس کردم بدنم بیحس شد و تو ب*غ*لش شل شدم .
انگار نه انگار تصمیم به تنبیهش
داشتم .
حرفش برام تکرار شد
(خودتو ازم دریغ نکن )
طی چند لحظه همه چیز یادم رفت .
دستشو حالت نوازش از پشت
کمرم رسوند به پشت گردنم و
انگار تشنه ای که تازه به اب
رسیده باشه با ولع مشغول
ب*و*س*ی*د*ن*م شد .
بدنم داغ بود و رد عرق رو روی تیره
کمرم حس میکردم .
هر دومون بهم نیاز داشتیم .
اول باهاش همراهی نکردم ولی
تا خواستم همراهش بشم

@romangram_com