#دختر شیطون_پارت_358

رو نروم قدم میزد .
داشتم تو جام وول میخوردم که
ارسام پخشو روشن کرد .
-- حوصلت سر رفته ؟؟
پوفی کردم و دپرس به جلوم
خیره شدم .
-- اره . خیلی .راستی کتی جون خوبه ؟
دستشو از شیشه بیرون کرد و
به در ماشین تکیه داد.
-- اره خوبه . دلش برات تنگ
شده .
لبخند زدمو نگاش کردم
-- چرا اونو نیوردی ؟؟
نیم نگاهی بهم کرد .
-- میخواستم تنها باشیم .
از صداقتش شوکه شدم .
با تعجب نگاش کردم . از طرفی
خوشحال بودم از طرفی شوکه !
از ارسام بعید بود این حرفا !
سنگینی نگاهمو احساس کرد و
برگشت سمتم .
-- چیه ؟؟ خب دلم برای همخونه
ی شیطونم تنگ شده بود .
دیگه کم مونده بود چشمام از حدقه بزنه بیرون .
این واقعا ارسام بود ؟
دلم داشت ضعف میرفت از
حرفاش ولی اگر این همون ارسام
من بود چرا وقتی که فهمید
عاشقشم بهم خندید ؟
چرا اونجوری سکه ی یه پولم
کرد ؟
دلخور بودم ولی حسم اونقدر عمیق بود که نمیشد نادیدش گرفت .
دلتنگیم به احساسم دامن میزد

@romangram_com