#دختر شیطون_پارت_359

دوباره برگشت سمتم و نمیدونم
چی توی صورتم دید که خندید و
با دستش اروم نوک بینیمو کشید
-- چرا اینجوری نگام میکنی کوچولو؟
چیزی نگفتم . یعنی چیزی نداشتم
که بخوام بگم .
اونم دید سکوت کردم یه جا
نگه داشت و برگشت سمتم
نگامو ازش گرفتم. برام مهم
نبود بفهمه دلخورم .
بفهمه اونقدر برام مهم بوده که هنوز اون شب نحسو فراموش نکردم .

صدای نفسای کلافش برام
لذت بخش بود چون میدونستم
بخاطر ناراحتی منه .
-- ببین نفس . میخوام یه چیزی
بهت بگم که....
حرفشو قطع کرد و عصبی موهاشو
چنگ زد .
من چیزی نمیگفتم سرم پایین بود و با انگشتای دستم بازی میکردم .
-- راجب ..راجب اونشب .
پوزخند زدم . هنوزم حاضر نبود
از غرورش پایین بیاد .
چی میشد اگر یکم لج میکردم؟
-- کدوم شب ؟
سنگینی نگاه خیرشو حس میکردم
سرمو بلند کردم و تو نگاهش
گم شدم .
چقدر دوستش داشتم و چقدر ازش دور بودم .
نفساش کشیده شده بود ولی نگاهشو از نگاهم برنداشت .
-- شبی که تو ... که مست بودم
پوزخندم پر رنگ تر شد .
-- خب ؟؟

@romangram_com