#دختر شیطون_پارت_356
خودی نشون داد .
-- این وروجکو کسی اذیت کنه با
من طرفه !!
سرمو انداختم پایین تا کسی لبخندمو نبینه .
ولی صدای ترلان لبخندمو تبدیل به خنده کرد .
-- اووووو ! ارتا دیدی ؟؟؟
میدونستم اینا باهم بیفتن مارو
تحویل نمیگیرن .
بعدم همشون خندیدن .
حتی ارسام . چرا من نباید میخندیدم ؟؟ .
مرگ بابا افسردم کرده بود ولی وقتش نبود خودمو جمع و جور کنم ؟
با خودم کنار بیام ؟
مامانم و نیما چه گ*ن*ا*هی کرده
بودن که باید بجز خودشون جور
روحیه داغون منم میکشیدن ؟
سرمو بالا گرفتم و لبخند زدم .
من قوی تر از این حرفا بودم .
ترلان و ارتا روحیشون با دیدن
لبخند من دوبرابر شد .
اینو قشنگ احساس کردم .
ترلان دستاشو بهم کوبید و
ذوق زده به ارتا نگاه کرد
-- بریم سوار بشیم ؟؟
ارتا اومد چیزی بگه که چشمش
به من و وضعیتم افتاد و
صورتش پکر شد .
-- نفسو چیکار کنیم ؟؟
نفسمو محکم بیرون دادم .
دوست نداشتم بخاطر من از
تفریحشون بزنن .
-- هیچ کاری نمیخواد بکنید .
شما برید من همینجوری اومدم
روحیم بهتر شه . همش خونه بودم
@romangram_com