#دختر شیطون_پارت_354

خب لذتش بیشتر از خجالتش
بود .
بعد از خداحافظی با مامان و
گوش دادن سفارشاتش به ارسام
که مواظب من باشه همراه با ارسام به سمت ماشینش رفتیم.
ارسام منو گذاشت تو ماشین
صندلی جلو .
نگران نگاش کردم . کمرش درد
گرفت !! نگاهمو که دید لبخند
محوی زد و چشمک نفس کشی
تحویلم داد که کم بود پس بیفتم!
خودشم خندید و سوار شد .
سوار ماشین که شدیم ارسام بی حرف مشغول رانندگی شد.
تو دلم عروسی بود .
حوصلم ازین سکوت بینمون
داشت بهم میخورد .
دوست داشتم حرف بزنه .
ولی نمیدونستم چی بگم که سکوت بینمون شکسته بشه برای
همین این سکوتو تا رسیدن به شهربازی تحمل کردم .
ماشین ایستاد و من عین غم
زده ها فقط نگاه کردم .
با این پام کجا میشد برم ؟
ارسام قیافمو که دید خندش گرفت
ولی خودشو کنترل کرد .
خنده هم داره واقعا خر کشون اومدم شهر بازی که چی ؟؟!
داشتم به خودم فحش میدادم
که یهو ارتا و ترلانو دیدم که
دارن میان سمتمون .
ترلان دویید سمتم و در طرف
منو باز کرد و با دیدنم غش غش
خندید و گفت .
-- سلام جیگر له شده !قیافه رو.
ارسام از ماشین پیاده شد و رفت

@romangram_com