#دختر شیطون_پارت_353
خوشحال بودم .
دلم برای کل کلامون تنگ شده بود
از روزی که از بیمارستان مرخص شده بودم تا الان ندیده بودمش
چقدر دوستش داشتم !
سریع لبخندمو جمع و جور کردمو به سمت کمد لباسام به زور رفتم
و تصمیم گرفتم زود اماده شم تا باز سر و کله ی ارسام پیدا نشده
موندم چرا اصرار نکرد خودش تنم
کنه !!! اخه ازین بیخیالیا ازش
بعید بود !
یهو یاد اون شب مستیش تو خونش افتادم . شایدم نمیتونست
خودشو کنترل کنه !!
خندم گرفت . چه بی حیا شدم !
خواستم به بدبختی یه چیزی
بپوشم که در اتاق باز شد و مامان
اومد تو اتاق . لبخندم پر رنگ شد .
چی میشد دخترونه فکر کنم ؟!
ساید ارسام مامانو فرستاده !
خلاصه مامان با شوق اومد و
بعد از کلی گشتن یه مانتو شیک به رنگ زرشکی پیدا کردیم و با شلوار جین مشکی و شال مشکی
به کمک مامان پوشیدم .
خیلی وضعیتم بد بود .
و بعد از انجام ارایش محوی
روی صورتم لبخندی از روی رضایت
به خودم توی ایینه زدم و بعد از برداشتن کیف دستی کوچیک و موبایلم اماده نشستم .
مامان رفت بیرون .
حالا چجوری میخواستم برم پایین !
با فکری که به ذهنم رسید تنم داغ
شد . ارسام منو میبرد !.؟
تو همین فکرا بودم که یهو ارسام
اومد داخل و با نگاه شیطونش
دستشو گذاشت زیر پامو راحت
بلندم کرد .
جلوی مامان اب میشدم ولی
@romangram_com