#دختر شیطون_پارت_351

سنگینی نگاهشو حس کردم.
زشت میشد اگر سلامم نمیکردم
نیم نگاهی بهش انداختم و
سرمو به نشونه ی سلام تکون
دادم .
-- سلام .
بی توجه به بی محلی ای که بهش کردم اومد روی زمین کنارم
نشست . اخه روی زمین بودم
چون میخواستم ورجه وورجه کنم
عمرا رو اون تخت بلند سالم
میموندم .
--داری کتاب میخونی؟
بازم سرمو مثله بز به علامت
مثبت تکون دادم .
با صدای که توش خنده موج
میزد گفت
-- جانورشناسی ؟!!!
منم دیدم دارم ضایع میشم کم نیووردم و گفتم
-- اره ..میخوام تورو بیشتر
بشناسم .
و بعدم سرمو بلند کردم تا قیافشو
ببینم .
انتظار داشتم با یه قیافه عصبی رو به رو شم ولی دیدم یه لبخندخبیث رو ل*ب*شه
اروم اروم بهم نزدیک شد و وقتی صورتش مماس صورتم قرار گرفت ل*ب*شو به سمت گوشم برد با اروم ترین لحن ممکن گفت:
یجوره دیگه هم میتونی منو بشناسی!
لعنتی این چه کاریه ؟؟
قلبم اونقدر تند میزد که ترسیدم
ارسامم صداشو بشنوه !
وقتی نفساش به گوشم میخورد حس میکردم داره مور مورم میشه
داشتم کم میوردم .
دستمو روی سینش گذاشتم و به عقب هولش دادم و سعی کردم مشتمو کنترل کنم و تو صورتش که پیروزمندانه بهم زل زده بود نکوبم .
پسره فرصت طلب !!
با حرص نگاهش کردم و گفتم

@romangram_com