#دختر شیطون_پارت_344

-- خب خانوم خانوما حالتم دیگه داره خوب میشه و امروزم مرخص میشی .فقط باید معاینت کنم
دکتر شروع به معاینه کرد و بعد از تموم شدن معاینش با گفتن اینکه مرخصه و بعد از خداحافظی با من از اتاق بیرون رفت .
بالاخره از اینجا میرفتم بیرون .
از بیمارستان متنفر بودم .
نیماهم همون موقع تلفنش
شروع به زنگ خوردن کرد و اونم رفت بیرون .
با کمک ترلان اروم مشغول پوشیدن لباسام شدم و بعدم روی تخت منتظر نیما نشستم
یهو در اتاق باز شد و نیما وارد
اتاق شد. یکم ناراحت بود .
-- نفس ببخشید یه مشکلی
پیش اومده سریع باید برم حلش کنم .
بعد رو به ترلان با شرمندگی
گفت
-- ترلان خانوم شما میتونید
نفس و برسونید خونه؟همه کارای ترخیصشو انجام دادم,فقط لطفا برسونیدش خونه
ترلان با لبخند گفت
-بله اقا نیما مشکلی نیست چشم خودم میبرمش .
نیما هم سرسری تشکر کرد و بعد
دادن کلید اپارتمانش رفت بیرون و درم بست .
با شرمندگی رو به ترلان گفتم.
-- ببخشید توهم به زحمت
افتادی و..
وسط حرفم پرید
-- اه ! گمشو بابا چه لفظ قلم
حرف میزنه, پاشو ببینم برای من با ادب شده,انگار تو تصادف مغزت واقعا جابه جا شده ها !!
لبخند محوی بهش زدم و چیزی نگفتم . اگر مثل قبل بودم الان
صدای خندم تو کل بیمارستان
میپیچید .
آهی کشیدم و همه چیزو تو خودم ریختم .
اومد سمتم و کمکم کرد که بلند شم.
وسایلمو خودش دست گرفت و
زیر بازومو گرفت تا تعادلم بهم
نخوره و به سمت بیرون هدایتم کرد .

@romangram_com