#دختر شیطون_پارت_342

-- با ارسام در مورد خودمون حرف زده بود و گفته بوده که با من چه رفتاری داشته و چجور غرورمو شکسته . راستش ارسامم خیلی از دستش عصبانی شده بود و باهاش چند مدت حرف نمیزد تا بلاخره با هزار قسم و ایه ارسام گذاشت دلیلشو توضیح بده...
با کنجکاوی پریدم وسط حرفش
-- دلیلش چی بود؟
ترلان ساکت شد و سرشو زیر انداخت
بو بردم دلیل ساده ای نداره
دستمو روی دست ترلان گذاشتم و اروم دستشو فشار دادم
-- ترلان
سرشو بلند کرد و اروم گفت
-- راستش ارتا گفت که..خب...خب..که عقیمه
آه از نهادم بلند شد .
خودشم نفس عمیقی کشید و با بغض گفت
-- میگفت ترسیده بوده بخاطر مشکلش پسش بزنم یا پشیمون شم.گفته نمیخواسته ایندمو خراب کنه بخاطر همین منو به بدترین شکل از خودش رونده و بعد پشیمون شده که چرا بهم نگفته و تصمیم گیری و به عهده خودم نزاشته بخاطر همین دنبال فرصت بوده که باهام حرف بزنه .یه جورایم روش نمیشده
ناراحت گفتم .
--بیچاره !!عکس العمل تو چی بود وقتی این موضوعو فهمیدی؟
یکم فکر کرد و بعد گفت:
-راستش اولش از دست ارتا و خودم عصبانی شدم. از دست ارتا بخاطر اینکه موضوع به این مهمی و بهم نگفته و جای من تصمیم گرفته .از دست خودمم چون به عشقش شک کردم و دنبال جواب برای رفتارش نبودم ولی بعد از کلی فکر کردن فهمیدم من عاشق خودشم, نمیشه بگم بچه برام مهم نیست,کیه که ثمره عشقشو نخواد؟
ولی خوب علم پیشرفت کرده و میتونیم زیر نظر دکتر باشیم یا اگرم نشد بچه به فرزند خوندگی بگیریم.
لبخند زدم . اونا واقعا عاشق بودن
--تصمیمتم بهش گفتی ؟
سرشو تکون داد
-وقتی بهش تصمیممو گفتم اینقدر خوشحال شد که اشک توی چشماش حلقه زده بود و کلی ازم تشکر کرد که شرمنده شدم بابت این همه خوبی.
میدونستم چقدر سخته نشه
هیچوقت بچه خودتو ب*غ*ل بگیری
فقط امیدوار بودم بشه یکاریش
کرد .
برای اینکه از این حال و هوا
درش بیارم با خنده گفتم
-- یعنی فقط تشکر کرد؟
مشت ارومی به شونم زدو با خجالت خندید و گفت
--پرو
همراهش خندیدم و ب*غ*لش کردم .
-- ترلان برات ارزوی خوشبختی میکنم . هم تو و هم ارتا لیاقت خوشخت شدنو دارید
اونم منو به خودش فشردو چیزی نگفت

@romangram_com