#دختر شیطون_پارت_341

با دیدن صورت کنجکاوم ادامه داد
کیه که این اسمو بشنوه و کنجکاو نشه ؟؟
-وقتی که ایست قلبی کردی و داشتن بهت شوک میدادن ارسام داشت روح از تنش جدا میشد.
اون بیشتر از همه ما باهات بود
وقتی ایست قلبی کردی اون پیشت بود و ما از صدای داد و بیداد اون متوجه شدیم چی شده.تاحالا اینقدر مستاصل و نگران ندیده بودمش. هیچکس نمیتونست کنترش کنه حتی نیما واقعا معلومه دوست داره نفس ,تنهاش نزار داغون میشه ,این چند روزی که رفته بودی هواس پرت و عصبی شده بود خودش چیزی نمیگفت ولی همه میدونستیم بخاطر توعه
همش تا اسمت میومد تو خودش
میرفت
با شنیدن حرفای ترلان گیج شده بودم مخصوصا کلمه اخری که گفت
یعنی چی دوستم داره؟
باور کنم که ارسام نگرانم بوده؟
یعنی نگرانیش از دوست داشتن بوده یا عذاب وجدان ؟
سرم داشت از هجوم این فکرا درد میگرفت
برای همین تصمیم گرفتم ذهن ترلانو از خودم و ارسام منحرف کنم برای همین گفتم
--ترلان منو ول کن
چخبر از تو ارتا ؟
با ذوق نگام کرد
--بهت نگفتم نه؟
با منگی نگاهش کردم
-- چیو؟؟؟
-اینکه دیگه باهم خوب شدیم
ذوق نشست تو دلم .
با چشمای گرد شده نگاهش
کردم و گفتم
-- چطوری اخه؟تو که سایه این بنده خدارو با تیر میزدی!!! الان باهم خوب شدین؟
خنده سرخوشی کرد
-- اره دیگه. راستش باید بابتش از ارسام ممنون باشم .اون باعثش شد
باز با گیجی نگاش کردم
-- چیی؟؟!!! ارسام؟اونکه نمیدونست کلا
با ذوق دستاشو بهم زد و شروع
کرد به تعریف کردن
-- نه بابا این ارسام خیلی جونوره همه چیو خودش فهمیده !راستش یادته بهت گفتم که ارتا گفت میخواد باهم حرف بزنه و من نمیزاشتم ؟
سرمو به نشونه مثبت تکون دادم
ادامه داد

@romangram_com