#دختر شیطون_پارت_340
ببین منه مغرور کارم به کجا کشیده!چه رویا پردازی هایی میکنم .
چشمامو بستم تا بغض توی گلوم اشک نشه
فقط زیر لب اهنگی که خیلی تو ذهنم میچرخیدو زمزمه کردم
( شاید نفهمیدی که من . بی اونکه تو چیزی بگی .
سپردمت دست خدا که بی خدافظی نری ...)
چند ساعتی بود که روی تخت دراز کشیده بودم و زل زده بودم به پنجره و بیرونو نگاه میکردم
نمیدونم چرا بی دلیل یهو
بغض کرده بودم .دلم میخواست گریه کنم
البته حسم اینو میگفت
حس میکردم گریم بی دلیله ولی قلبم خوب میدونست دلیلش
کارا و گفته ی سامانه
رفتارای ارسام ...
نبود بابا ....
دلم خیلی گرفته بود .
نمیدونستم برای کدوم دلیل گریه کنم ,اصلا بغض کردن که دلیل نمیشناخت .
فقط زل زده بودم به پنجره اتاق
با صدای در به خودم اومدم و سعی کردم بغض توی گلوم و قورت بدم تا توی صدا اثر نداشته باشه
نمیخواستم کسی این حالمو ببینه
در باز شد و سر ترلان از لای در اومد بیرون
-اجازه هست خانوم ؟؟
به زور لبخندی زدم
-- بیا تو خودتو لوس نکن
سریع در اتاقو کامل باز کردو
اومد تو
نشست کنارم روی تخت و
ب*غ*لم کرد و با بغض گفت
-نفس خیلی دلم برات تنگ شده
بود,تروخدا دیگه نترسونم
ازین محبتش لبخند واقعی نشست
رو ل*ب*م . محکم دستشو فشردم
-- منم دلم تنگ شده بود .
اشکاشو که کم مونده بود جاری بشن پاک کرد و دستمو توی دستاش گرفت
-این چند روز که بیهوش بودی به هممون خیلی سخت گذشت مخصوصا ارسام
@romangram_com