#دختر شیطون_پارت_339
اصلا یادم نمیومد اخرین بار
کی خودمو تو ایینه نگاه کردم .
باید یکم به خودم میرسیدم .
الان که خیالم از نفس راحت بود.
نمیخواستم منو شل*خ*ته ببینه
هر چی باشه هنوزم همون
ارسام مغرور بودم .
منتها اینبار با حسی عمیق
توی قلبم.
******
(( نفس ))
لای پلکمو اروم باز کردم و با نگاه مخمورم سعی کردم بخاطر بیارم
کجام .
گلوم مثل همیشه خشک بود.
یکم که فکر کردم همه چیز باهم هجوم اورد به ذهنم
دوباره چشمامو بستم .
دوست نداشتم بیدار بشم . دلم نمیخواست تحت هیچ شرایطی دوباره با اون حرفا رو به رو بشم .
مجبور به دیدن سامان بشم . اصلا دیگه دوست نداشتم زندگی کنم .
خسته بودم .
همه چیز بهم ریخته بود برام .
دلم برای بابا تنگ شده بود ولی اگرهم الان بود بخاطر حفظ آبروش منو به سامان میداد .
دلم ارسامو میخواست ولی میدونستم که اگر باز برم سمتش بازم خورد میشم . بازم ترد میشم .
برام جای سوال بود که چرا اومده بود بیمارستان دیدنم !؟
اصلا چرا ازم دفاع کرد ؟؟ به قول خودش منم یکی مثل نازنین بودم براش دیگه .
نفس عمیقی کشیدم و چشممو باز کردم .هر وقت بهش فکر میکردم نفس کم میوردم .
به اینکه به عشق کسی زندگی میکنم که هیچوقت مال من نمیشه
به اینکه شاید مجبور شم تو عروسیش شرکت کنم و لبخند بزنم و بخوام بهش تبریک میگم به اینکه باز میرم سر خونه اول ... دعوا های همیشگی با عمو !
فقط دلم به محرمیتم با ارسام خوش بود که حتما اونم بزودی
باطلش میکردن .
اینکه ارسام شوهر منه حتما برای بستن دهن عمو بود وگرنه من واسه همیشه از قلب ارسام ترد شدم .
اون منو نمیخواست, اصلا شاید توجه ارسام بخاطر عذاب وجدانش بود .
پوزخند نشست رو ل*ب*م .
@romangram_com