#دختر شیطون_پارت_337
نیما درک نمیکرد .
نمیتونستم اروم باشم,انگار گلومو داشتن فشار میدادن . انگار هوا واسه تنفس نبود .
خیلی پست بودن .
هنوزم دست از سرم برنداشتن .
هنوزم میخوان دقم بدن .
پرستارا از صدای جیغ و داد من ریختن تو اتاق و یکیشون
محکم گرفتم . بیتابی میکردم
ولی توجهی نمیکرد .
اون یکیم تو سرمم داشت یه چیزی تزریق میکرد .
حالم خیلی بد بود .
کم کم چشمام داشت
سنگین میشد و جیغام بیجون تر میشد .
فقط اروم زیر لب داشتم
لعنتشون میکردم .
لعنت بهتون که نمیزارید حتی
نفس بکشم .
لعنت بهتون که همه انگی
بهم زدین . همه بلایی سرم
اوردین .
همه چیزمو گرفتین .
لعنت به همتون .
که دیگه هیچی نفهمیدم وحس کردم همه جا سیاه شد .
این ارامش و بیخبری شد
پایان بی قراریام
**********
(( ارسام))
عصبی با تذکر پرستار از اتاق
بیرون اومدم.
ناراحت بودم .خیلی حال نفس بد بود و همش تقصیر عموش بود .
کاش نمیزاشتم ببینتش .
اصلا حضورشون جو رو سنگین کرد
فکر و ذکرم تو اتاق بود .
@romangram_com