#دختر شیطون_پارت_335

-- اخرم همون شد که میگفتم .
دلم میخواست بلند شم خفش
کنم . حال بدی داشتم, نمیتونستم از خودم دفاع کنم چون بزرگتر بود .
همیشه فکر میکردن سکوتم از بیجوابیه یا از ترسه !
ولی فقط میخواستم حریم هاحفظ بشه . همون حریمایی که دیگه واسم مهم نبود .
برگشت سمت ارسام و همونطور
که با اخم وحشتناک نگاش
میکرد گفت :
--چجوری میتونی یه زن شوهر
دارو قبول کنی پسر ؟؟این دختر زن پسر منه .
فقط با انزجار نگاش کردم .جون نداشتم پسرشو بکشم به فحش !
ارسام چشماشو محکم بست
و باز کرد .
از لای دندونای کلید شدش گفت
-- نفس زن منه . لطفا احترام
خودتونو نگه دارید اقا .
عمو نفس نفس میزد . میدونستم واسه دعوا اینجاست.داد زد و بیتوجه به همه گفت .
-- نفس زنه سامانه . اینا باهم رابطه داشتن . زن و شوهرن .
میفهمی چی میگی ؟؟
اینبار واقعا کپ کردم .شوکه فقط نگاش کردم . دست و پام یخ زد و از خجالت این حرف داشتم میمیردم.
چی داره میگه !!!!!؟؟؟؟
چطور میتونه اینقدر راحت
دروغ بگه ؟
از سنش خجالت نمیکشه ؟
سامان دستش به من میخورد
قلمش میکردم .
رو چه حساب اینو میگفت؟
داشتم زیر بار اونهمه فشار له
میشدم .
نگاه شوکه و صورت سرخ
شده ارسام اصلا نشونه خوبی
نبود .
حس کردم دنیا خراب شد رو سرم . با اون حالم روبه مرگ بودم .

@romangram_com