#دختر شیطون_پارت_322

این دختر بد جور قلبمو به بازی گرفته بود . فکرش دیوونم میکرد .
تک تک خاطره هام هر شب مثله فیلم از جلو چشمم رد میشدن .خنده هاش .
شیطنتاش . گریه هاش . بیتابیاش . دلتنگیاش ..
حیف خیلی دیر فهمیدم .
کلافه بودم و نم نم بارون حالمو گرفته تر کرده بود
از ماشین پیاده شدم . باید میدیدمش .
بعدش باید با دکترش صحبت میکردم .
وارد بخش icu شدم .دیگه حالم ازین علامت بهم میخورد .
با یکی از پرستار ها صحبت کردم بعد از تماس تلفنی با دکتر اجازه ورود داد
هیچکس نمیتونست وارد اینجا
بشه ولی خب دکترش تشخیص داده بود با صداو حرفای من ممکنه عکس العمل نشون بده و سطح هوشیاریش بالا بره .
برای همین اکثرا ورود من با هماهنگی قبلی مجاز بود .
لباس مخصوصو پوشیدم و رفتم داخل .
نفسم روی تخت بیجون افتاده بود .
لبختد تلخی نشست رو ل*ب*م .
این میم مالکیت و اخر اسمش دوست داشتم .
دیگه در برابرش مغرور نبودم ولی خودخواه بودم .
اونو فقط واسه خودم میخواستم و مال خودمم بود . صیغه بین ما هنوز بهم وصلمون میکرد .
لبمو گاز گرفتم و نشستم روی صندلی کنار تختش .دیدنش تو این وضعیت داشت عذابم میداد
دستای ظریف و کوچولوش بین دستای کشیده من گم شد.
لبخندم پر رنگ تر شد . دلم واسه صداش تنگ شده بوددلم واسه نگاهش تنگ شده بود ولی نمیشد گفت .
ناخوداگاه لبمو کنار گوشش بردم ولی صدایی از دهنم خارج نمیشد .چیزی نمیشد گفت .
فقط شروع کردم زمزمه اهنگی که
خیلی به یادش گوش میدادم
من با تو بد کردم ,برگرد تو حق داری
پاییز یک سالو, از من طلب داری
از چشمم افتادی ,عاشق شدم بازم
من معذرت میخوام, برگرد گل نازم
گفتی دوست دارم, بی وقفه خندیدم
معنی حرفاتو ,من تازه فهمیدم
برگرد همین حالا ,حرفامو باور کن
من باتو بد کردم ,بامن تو بدتر کن
من تازه فهمیدم ,هر عشقی ثابت نیست

@romangram_com