#دختر شیطون_پارت_321

*******
روز های سختی سپری میشد نفس تو همون وضعیت بود ولی هیچکس حال درستی نداشت .
کتی پا به پای مادر نفس اشک میریخت .
کسی میفهمید مادر نفس چه حالی داره ؟
بعد از چند ماه دخترش رو دیده بود
از اون طرف نیما داغون بود ,عسل هم از شدت گریه زیاد صدایش نا مفهوم بود
هم برای بهترین دوستش و هم بخاطر ناراحتی عشقش
و این وسط زجر اصلی رو ارسام متحمل میشد که خودش رو عامل این اتفاق میدونست
تا حدی که غرورش براش
مهم نبود !!!
براش مهم نبود که مادرش بی قراری هاش رو ببینه
همه ی پرستار ها دیگر میشناختنش .هر روز باید حتما نفسشو می دید از همون پشت شیشه .
صد بار خودش رو لعنت کرده بود بخاطر شکستن دل این دخترزخم خورده
قرار بود مرحم باشد برای زخمهاش ولی نمک شد !!
برای اولین بار خجالت میکشید ,از نگاه نیما و مادرش .از سرزنش های ترلان .
با قلب دختر یتیم بازی کرد .
قلب دختری یتیم رو شکست ولی آه نفس همه رو گرفت .
حتی مادری رو که محکم کننده دلیل فرارش بود و حالا به حال دخترش زجه میزد .
بین اینهمه قلب اشفته و خسته نفس اروم خوابیده بود .
دور از همه چیز و از همه کس
ارسام حالا حالا ها باید تقاص میداد
با فکر و خیال اینکه نفس بعد بهبودیش باز هم قبولش میکنه !؟
یا تلافی میکنه و پا میزاره روی همه چیز ...؟
اگر نمیتونست جبران کنه چی؟
*********
((( ارسام ))

پنجشنبه شب بود و طبق معمول
هوا گرفته و سرد .
همه روز ها میگذشتن و هر روز برام قده یک سال میگذشت .
هر وقت به نفس نگاه میکردم تصویر چشمای معصوم و پر از اشکش قلبمو تیکه تیکه میکرد
صدای خنده هام تو مغزم اکو میشد,حاضر بودم همه چیزمو بدم ولی بشه به عقب برگردم .
شاید جبران بشه . شاید بشه زود تر حس الانم رو درک کنم .

@romangram_com