#دختر شیطون_پارت_320
یه بغض شکسته
رفیق گلوم شد
تو بارون که رفتی
دل باغچه پژمرد
تمام وجودم
توی آینه خط خورد
هنوز وقتی بارون
تو کوچه می باره
دلم غصه داره
دلم بی قراره
نه شب عاشقانه است
نه رویا قشنگه
دلم بی تو خونه
دلم بی تو تنگه
یه شب زیر بارون
که چشمم به راهه
می بینم که کوچه
پر نور ماهه
تو ماه منی که
تو بارون رسیدی
امید منی تو
شب نا امیدی
چشماش رو محکم روی هم فشار
داد . حالش بد بود .
انگار یه سیب بزرگ راه گلوش رو بسته بود .نمیشد نفس کشید
در اصل بی نفس نمیشد نفس کشید
خیلی وقت بود که نفس,نفسش شده بود .
گونه هاش خیس شد ,این اشک بود که از چشمای ارسام تمجید میومد ؟
همون ارسامی که به عشق نفسش خندیده بود؟
فوری دستش به سمت دستگیره در رفت و پیاده شد
همون ارسام مغرور بود !
دوست داشت خودشو گول بزنه که قطره های باران روی صورتش جاریه نه اشک ...
این مرد مغرور قصد تسلیم شدن نداشت ؟؟
@romangram_com