#دختر شیطون_پارت_319
افکارش دست و پا میزد .
حالش آشفته بود .
روحیش داغون بود .
دیگه دستش واسه همه رو
شده بود ، ارسامی که غرورش زبانزد خاص و عام بود یک ماه بود که دیگه از دوری نفس حتی خودشم نمیشناخت .
درست زمانی که باید مشکلش حل
میشد و پیش نفس میموند این بلا سرش اومده بود .
به خودش قول داده بود دیگه
نفسشو تنها نزاره .
تنهاشم نذاشت .
الان دقیقا یک هفته و شیش روز بود که تنهاش نذاشته بود .
حتی الان که نفس حتی نگاشم نمیکرد .
شاید حضورشو حس نمیکرد ولی ارسامو اروم میکرد .
ارسام سفت و مغرور حدود دو هفته بود که تقاص میداد.
تقاص قلب عاشقی که شکسته بود تا غرور لعنتیش نشکنه و همین غرور سختش الان جلوی احساس عمیقش زانو زده بود.
حتی گاهی با دیدن وضعیت نفس بین اونهمه دستگاه و سیم سخت نفس میکشید
نفسش حدود دوهفته بود که با دستگاه نفس میکشید و کاری نمیشد کرد .
عربده کشیده بود . سامان رو تا حد مرگ کتک زده بود . به زمین و زمان بدو بیراه گفته بود . ولی این نفس بود که حتی نمیخواست چشماش رو باز کنه تا ببینه حال اونو .
و اینجا بود که ارسام تمجید فقط میتونست نگاه کنه و شکنجه بشه .
واقعا بعضی وقت ها احساس میکرد نفس میخواست از اون انتقام قلب شکسته اشو بگیره
امشبم برای بار صدم این چند وقت توی ماشین جلوی بیمارستان میخوابید .
حتی یک قدمم دورتر نمیشد .
مگه میشد نفس نباشه و بشه زندگی کرد ؟میشد بی نفس, نفس کشید؟
حیف که خیلی دیر فهمیده بود.
امشبم مثل همه شبهای پاییز دلگیر و سرد بود .
دستشو به سمت پخش ماشین
برد و اونو روشن کرد .
شاید به یاد نفس بود که اهنگیو پلی کرد که خیلی به حالش میخورد
قل*ب*ش تیر کشید . به یاد نفس !
.........
(تو بارون .... سیاوش قمیشی)
تو بارون که رفتی
شبم زیر و رو شد
@romangram_com