#دختر شیطون_پارت_318

خیالم راحت شد که رفت
خواستم نفسو صدا بزنم که
یهو نفس شروع کرد دویدن
سمت ارسام .
ضربان قلبم تند شد
ناخواداگاه داد زدم .
- نفسسسس !! وایساااا .
ولی اصلا صدامو نشنید .تا خواستم باز صداش بزنم یهو دیدم یه ماشین پرشیا با سرعت داره میاد سمتش .
پاهام بیحس شد .
فقط تونستم با همه وجودم
جیغ بزنم و اسمشو صدا بزنم .
صدای جیغ منو ترمز ماشین
توهم گم شد .
داشتم سکته میکردم . انگار به پاهام چسب زده بودن
به خودم که اومدم ...
فقط نفس بود که غرق توی خون
رو زمین افتاده بود .
کیفم از دستم افتاد و با زانو روی زمین فرود اومدم
ارسامم مثل من خشکش زده بود .
بهت زده با چشمای گرد خیره به نفس بود .
با داد و گریه راننده که یه پسر جوون بود به خودمون اومدیم
یهو من شروع کردم با همه وجودم جیغ زدن و بی توجه به ماشینا سمت نفس دویدم .
ولی ارسام زود تر از من رسید نفسو از رو زمین بلند کرد .
سر راننده عربده میکشید ,جوری که منم تو اون حالم وحشت کردم .
سریع نفسو که توی ب*غ*لش گرفته بود سمت ماشینش برد ,فقط یادمه سمتش دویدم و خودمو پرت کردم تو ماشینش
اونم با همه سرعت گاز داد جوری که صدای لاستیکش تو کل محیط شلوغ شده پیچید .
فقط تونستم تو اون شلوغی پلاک ماشین پسره رو بردارم .
قشنگ حس میکردم روحم از تنم داره جدا میشه ارسامم به شدت رنگش پریده بود
حتی منتظر اورژانسم نموندیم .
(( شخص سوم . راوی ))

برای هزارمین بار توی این چند روز
توی ماشین نشسته بود و تو برزخ

@romangram_com