#دختر شیطون_پارت_316
- ولم کن کثافت چرا ولم نمیکنی ؟ راحتم بزار .
منو کشید سمت خودش و با دستاش قفلم کرد
صد بار به خودم لعنت فرستادم
که چرا باهاش اومدم .
این عوضی کوچه و خیابون نمیشناخت .
تند تند داشتم سعی میکردم که ولم کنه
ولی قفلم کرده بود .
دیگه داشت گریم میگرفت, خیابونم خلوت بود
چرا اینجوری میکرد .؟
صداش اومد که گفت
- یه لحظه اروم بگیر نفس بزار برای اخرین بار حست کنم
حالم داشت بهم میخورد .
یهو صدای جیغ عسل بلند شد و دستای اونم شل شد ولی ولم نکرد .
-- چیکار داری میکنی اقا؟ولش کن .
خیالم یکم راحت تر شد .
سامان بعد یکم مکث ولم کرد
منم سریع از ب*غ*لش بیرون اومدمو با نفرت نگاش کردم . فقط نگام کرد...
بیتوجه بهش برگشتم که برم سمت ماشین . حتی ارزش فحش دادنم نداشت
داشتم با عجله برمیگشتم که یهو با چیزی که جلوم دیدم حس کردم خون به مغزم نرسیدخشکم زد .
خودش بود ؟؟؟!!!!
خدای من ارسام اینجا چیکار
میکرد ؟
به ماشینش تکیه زده بود و همونجور که با اخم نگام میکرد سیگارشو پک میزد .
کپ کرده بودم .
سیگار !!!؟؟. ارسام وقتی حالش خیلی بد بود سیگار میکشید .
ولی چرا حالش بد بود ؟؟
چند قدم نزدیکش شدم . چقدر دلم براش تنگ شده بود,حس کردم لاغر تر شده .
اروم لب زدم
- ارسام ؟!
چجوری منو پیدا کرده بود ؟
لبخند زدم . باز دیدمش و از خود بیخود شدم . به خودم اومدم و راه افتادم
سمتش .
ولی تا چند قدم نزدیک شدم
@romangram_com