#دختر شیطون_پارت_315
ته دلم خنک شد ولی چیزی
نگفتم .
یهو صداش اومد
- فردا میرم امریکا نفس خانوم
میخوام چند دقیقه وقتتونو بگیرم یه چیزاییو بهت بگم .
با شک نگاش کردم
اصلا بهش اعتماد نداشتم .
حتی یه درصد ...
ولی برام عجیب بود که چه حرف گوش کن شده .نگاهمو که دید فکرمم خوند چون سریع گفت
- نترس . فقط میخوام باهات حرف بزنم . قدم میزنیم یکم... خب ؟
دودل نگاش میکردم . اخه چیکارم داشت ؟؟تو خیابون که نمیتونست کاریم داشته باشه !
نفسمو محکم بیرون دادم و به عسل نگاه کردم .
اونم داشت دودل و باشک نگام میکرد .
ناخوداگاه به سامان گفتم
- فقط ده دقیقه !
سرشو تکون داد که اخم نشست بین ابرو هام و به عسل گفتم
- الان میام .
دیگه چیزی نگفت
منم جلو تر از اون از کافی شاپ رفتم بیرون . دلم میخواست بدونم چیشده که موش شده .
پشت سرم اومد و با قدما ی بلند بهم نزدیک شد .
یکم ته دلم پشیمون شدم . کاش قبول نمیکردم .این همون سامان پست بود .
یکم که گذشت دیدم حرف نزد
با لحن سرد و خشنی گفتم
- امیدوارم حرفی واسه گفتن داشته باشی .
پوزخند صدا دارشو شنیدم .
-- یعنی بعد اون ابرویی که ازم بردی با فرارت حتی لایق قدم زدنم نیستم باهات ؟؟!
با خشم برگشتم سمتش . واقعا پروییش ستودنی بود
تقریبا رو بهش بلند گفتم
- مگه مجبورت کردن بیای سمت من ؟؟من تورو نمیخواستم ,هر بلاییم که سرت اومد حقته.
بعد با انزجار نگاش کردم و ادامه دادم
-میدونستم فقط قصدت مزاحمته ! مثل همیشه ...
سریع خواستم برگردم و برم که بازوم از پشت کشیده شد و تند برگشتم عقب که دستم درد گرفت .
جیغ خفه ای کشیدم و همونجور که بهش فحش میدادم گفتم
@romangram_com