#دختر شیطون_پارت_313
باهم رفتیم داخل و نشستیم جای همیشگی که از شانسمون خالیم بود
دوتامون ساکت بودیم .
حرفی نبود ..
عسل آهی کشید وگفت
- عوض شدی ..
لبخند تلخی زدم
- سخته ؟
با تعجب گفت
- چی !؟
عمیق نگاش کردم
- تحملم .
چشماش غمگین شد وبا لحن خشنی گفت:
- برو بابا . روانی .باز تو توهم زدی ؟
دیگه چیزی نگفتم .
عسل کیک شکلاتی سفارش داد منم اسپرسو
نوشیدنی که قبلا حتی بهش لب نمیزدم !
عسلم با انتخابم تعجب کرد ولی چیزی نگفت
سفارش مونو اوردن و عسل پاشد که دستشو بشوره . نمیدونم چرا ولی فکر کنم کثیف بود
من بیتوجه به اطراف اروم از قهوه میخوردم . فکرم باز درگیر بود .
درگیر ارسام . چقدر دلتنگش بودم کاش میشد از دور ببینمش !
تو همین فکرا بودم که یهو دیدم عسل تند و با عجله برگشت . رنگش یکم پریده بود . با تعجب و شک نگاش کردم .
ولی اون انگار نه انگار
نشست پشت میز و لبخند مصنوعی زد .
مطمئن بودم یه چیزیش شده .
- چیشد عسل ؟؟!
عسل هول شد
- چی !؟ ...چی چیشد؟!
فنجونو گذاشتم رو میز
- چرا خودتو میزنی به اون راه ؟رنگ و روتو دارم میبینم .کسی اذیتت کرد ؟!
عسل ل*ب*شو محکم گاز گرفت
- ببین . فقط اروم باش خب ؟
کم کم داشتم میترسیدم, عصبی گفتم
- میگی چیشده یانه ؟
@romangram_com