#دختر شیطون_پارت_299
زرشک !
یعنی باطله ؟
ارسام پوزخند زد
- پدر شما چندین هفته قبل صیغه ما فوت شده مهندس !!چی چیو باطله ؟؟
همونجوری با دهن باز فقط سرمو چرخوندم سمت ارسام . کاملا گیج شده بودم !!!الان باطله یا نه؟؟؟؟
همونجوری تو کف جر و بحث ارسام و نیما بودم .
کتی جونم دست کمی از من نداشت .
ولی فرق من با اون این بود که قلبم داشت ازین توجه بیموقع ارسام از سینم بیرون میزد .
مثل بچه ها شده بودم .
تشنه محبت کسی که عاشقشم .دلم ضعف میرفت از تلاشی که برای نگه داشتنم انجام میداد ولی غرور له شدم پا میزاشت روی همه چیز !
هر وقت میخواستم خوش حال شم مغزم بهم اخطار میداد اینقدر احمق نباش
یه بارم که به حرف دلم گوش دادم
روحم با خاک یکسان شد !
ولی الان غرورم تو اولویت بود .
ایندفعه دیگه فقط به حرف مغزم گوش میدم
بزار بفهمه با یه دختر عاشق پیشه و بی اراده طرفه . بزار ببینه همون نفس سرکشم !
نیما خواست بپره به ارسام که
من زودتر گفتم
- من اینجا نمیمونم !
که با این حرفم سه تاشون برگشتن سمتم .
توی چهره نیما میشد رضایت رو دید ، کتی جونم با تعجب و عجز بهم خیره شده بود ، ارسامم با خشم !
جوری خشن و تیز نگام کرد که ترسیدم و نگاهمو گرفتم ازش
اخم کردم . قلبم از سنگینی نگاهش تند میزد ولی باید تمومش میکردم . الان باید نفس جدیدو نشونش میدادم .
چشمامو محکم بستم .
سکوت سنگینی تو خونه بود . صدای قهقهه های مستانش تو گوشم زنگ زد .
حقش بود .
بیتوجه به احساس سرکشم با غرور جلو رفتم .
نفهمیدم چجوری، ولی گفتم !
- من عروسک یا وسیله ای نیستم که بخوام مال کسی باشم . اون صیغه هم قراردادی بود و بزرگترین اشتباه زندگیمم شد !دیگه یه ساعتم اینجا نمیمونم .
درضمن ، ممنون از کمکت .
چقدر سخت بود . انگار جون میدادم .
ولی بعد کلی جون کندن بالاخره
اروم گفتم .
@romangram_com