#دختر شیطون_پارت_291
خودم با دست خودم کاری کردم که تحقیرم کنه . بهم بخنده .
خودم خواستم .
الانم باید خودم تنهایی جورشو بکشم
و اینکارم میکنم .
حتی تیکه های قلبمم جمع میکنم
جوری میرم انگار اصلا نیومدم .
یه نفس دیگه میسازم که نفس همه رو ببره .
همونجور که همه نفسشو بریدن !
حتی دلشکسته هم قبول میکنم یه عروس فراریم !
بزار همه هر چی خواستن بگن
بزار بگن نفس عوضیه .
بزار بگن هر روز داره تحقیر میشه و همه ازش متنفرن !
بزار بگن خودش با حماقتش باباشو سکته داده و ابرو خانواداشو برده
بزار هر چی میخوان بگن
من که دیگه اب از سرم گذشته چه ده وجب چ صد وجب,
چه فرقی داره ؟
نرده های پله رو گرفتم و خودمو کشیدم بالا .کتی جون نگران گفت :
- مادر ارسام صبح عین مرغ پرکنده رفت بیرون ،میخوای یه زنگ بهش بزن . تا خود صبح بالا سرت دور خودش میچرخید !!
حالم داشت ازین حرفا بهم میخورد حالم داشت بد میشد .چرا کتی جون دوست داشت ارسامو خوب جلوه بده و منو بده ؟؟؟
بیتوجه به حرفاش بی حوصله گفتم: ببخشید کتی جون بیرون کار دارم .
بدون اینکه به مخالفتاش توجه ای کنم رفتم بالا تا لباس بپوشم. حالم بهتر شده بود
به غیر از درد وحشتناک دستم ,سرمم یکم دردش بهتر شده بود
شربت شیرینی که خورده بودم فشارمو بالا اورده بود
تند تند سرتا پا مشکی لباس
پوشیدم و گوشیمو برداشتم .
دستم درد میکرد نمیخواستم کیف ببرم .
فوری با بدبختی با دست چپ شماره نیما رو گرفتم .
باید میدیدمش .
به دومین بوق نرسیده فوری جواب داد چیزی نگفتم ... اونم ساکت بود .
چرا حرف نمیزد ؟؟
زمزمه کردم .
- داداش .
یهو ازون ور خط صدای گرفته
@romangram_com