#دختر شیطون_پارت_289
سرمو بلند کردمو اطرافو نگاه کردم
تو اتاق ارسام بودم و رو تخت خوابیده بودم !تا اونجایی که یادم میومد رو
مبل خوابیده بودم .
از تخت اومدم پایین سرگیجه و حالت تهوع هم به دردام اضافه شد .
لبه تختو محکم گرفتم تا نیفتم . حالم اصلا خوب نبود .
تختو ول کردم خودمو به اب برسونم که دستم خورد به یه چیزی و به یک ثانیه نکشید که صدای شکستن چیزی تو اتاق پیچید و بلا فاصله بی اختیار صدای جیغ منم همزمان باهاش بلند شد .
با دستام محکم گوشامو فشار میدادم و بی وقفه جیغ میکشیدم.
همه تنم میلرزید.
انگار برام زمان برگشته بود .
حرفای ارسام دونه به دونه تو گوشم میپیچید .
(تووو واااقعا احمقی نفس !)
صدای خنده هاش رو مغزم داشت سوهان میکشید
سرمو محکم تکون دادمو هق هقم
بلند شد .
هنوز صدای قهقشو دارم میشنوم
(حسسستو بزاااار در کوزه ابشوو بخور )
گریه میکردم ولی اشکی از چشمام نمیومد
مدام حرفای ارسام و صدای خندش تو مغزم اکو میشد
دستم به شدت درد میکرد ولی توجهی نمیکردم .
تو حال خراب خودم بودم که در اتاق به شدت باز شد و کتی جون هراسون وارد اتاق شد و با چشماش داشت دنبال من میگشت
جیغم قطع شد و بهش خیره شدم
کنار تخت رو زمین نشسته بودم و تو خودم جمع شده بودم .
کتی جون سریع اومد سمتم
- الهی قربونت برم . چیشدی دخترکم ؟؟
اومد کنارمو منو کشید تو ب*غ*لش
هیچ حسی بهم دست نداد .فقط بی احساس به دیوار رو به روم خیره شدم .
حس میکردم بعد اون جیغا اروم شدم .
منو از خودش جدا کرد و با ناراحتی گفت
- نفس رنگ به روت نیست مادر.با خودت چیکار کردی اخه ؟این پسر دیوونه هم چیزی نگفت فقط دیشب تو عالم مستی داشت سکته میکرد و ترسیده بود.مادر دعواتون شده مگه!؟؟چیزی گفته؟
سوالاش داشت اذیتم میکرد
سرمو به شدت به چپ و راست تکون دادمو چشمام و محکم روی هم فشار دادم که کتی جون فوری فهمید داره با سوالاش اذیتم میکنه
برای همین گفت:
باشه... باشه اروم باش عزیزم ,چی میخوای برات بیارم ؟
@romangram_com