#دختر شیطون_پارت_288
توجهی نکردم .
صداش نصف صدای شکستن قلبمم نبود . قلبی که لحظه های اخرو
التماس میکرد ...
ولی اون نامرد چیکار کرد !؟
اشکام دیدم و تار کرده بودن .
دستمو به زمین گرفتم که بلند شم یه لحظه کف دستم سوزش بدی حس کردم ولی سوزش قلبم خیلی بیشتر بود .
بیتوجه به صدای گنگ ارسام با حال داغونم از اتاق خودمو پرت کردم بیرون .
فقط دوست داشتم یه جا باشه تا میتونم داد بزنم .
تا جا داره اشک بریزم .
این بغضم با همیشه فرق میکرد .
سیل اشکامم هی شدید تر میشد نفهمیدم چجوری خودمو رسوندم به مبلای تو حال و خودمو پرت کردم روشون .
چشمام هیچی رو نمیدید .
خدا چرا سینم خالیه ؟؟
چرا اینجوری شکستم ؟
اینا تاوان چیه ؟؟
اگه زن سامان میشدم اینقدر میشکستم ؟؟؟
نمیدونم چقدر . ولی تا مرز کور شدن اشک ریختمو اخرم روی همون کاناپه از حال رفتم .
با احساس تشنگی شدید از خواب بیدار شدم .
اروم لای پلکامو باز کردم, چشمام تار میدید .
درد بدی رو کف دست راستم احساس میکردم .
همه بدنم خورد بود و حس میکردم یه کامیون از روش رد شده
سرمم به شدت درد میکرد .
سرمو چرخوندمو با دیدن بانداژ خونی دستم چند ثانیه گنگ بهش خیره شدم .
یهو همه اتفاقات دیشب جلو چشمام رد شد .
مستی ارسام .
حرفاش .
حرفام .
حال بدم .
شکسته شدن غرورم
اونقدر حالم بد بود که حس گریه کردنم نداشتم .
یعنی دیگه ابی تو بدنم نبود که بخواد تبدیل به اشک بشه .
بیجون سر جام نیم خیز شدم.
دستم تیر کشید و صدای اخم بلند شد .
@romangram_com