#دختر شیطون_پارت_287
ای کاش لال میشدم .
کاشکی میشد خفه شم ولی حسم عجیب سرکش شده بود .
با بغض اروم زمزمه وار گفتم
- من دوستت دارم .
ارسام چند لحظه خیره نگام کرد کم کم لبخند زد و یهو منفجر شد از خنده !!
شوکه و متعجب فقط نگاش میکردم
حس میکردم دستم از شدت سرما یخ بسته .
جوری قهقهه میزد که سرخ شده بود.
شوکه فقط نگاش میکردم .
چش شد یهو ؟؟ نکنه فکر کرده دارم الکی میگم ؟؟
کم کم شدت خندش کم شد تا اینکه فقط لبخند رو ل*ب*ش بود .
نمیدونستم چی بگم .
انگار مغزم قفل کرده بود .
نمیدونستم خندشو پیش خودم چجوری معنی کنم.
انتظار هر عکس العملیو داشتم
جز این یکی .
ولی کاش همیشه تو همین ابهام میموندم . قلب من به اندازه کافی ترک برداشته بود .
فقط یه تلنگر میخواست برای شکستن !
و ارسام با بی رحمی تمام با چند کلمه شد همون تلنگر لعنتی واسه نابودی قلبی که واسش اینجوری بیتاب میزنه !
- توووو واااااقعا احمقی نفسس .
فک کردی مننن بعد اووون تجربه باا نازییی باز خرر میشششم ؟نه کوچولو ... حستو بزار در کوزه ابشووو بخور ...برام مهم نیست !
همه رویا هایی که ساخته بودم همه دنیای دخترونه و شادم مثل اوار رو سرم خراب شد .
بالاخره شنیدم ..
صدای شکستن غرور و قلبمو باهم شنیدم !قلبم بخاطر حماقت عاشقانه من هزار تیکه شد . درست فکر میکردم . ارسام منو نمیخواست .این مرد مغرور منو نمیخواست
نفسام سنگین شده بود .
حتی ارسامم با تعجب نگام میکرد
نخواستم .. نخواستم بمونم تا بیشتر شکستنمو ببینه و لذت ببره بالاخره انتقام نازنینو از من گرفت.
بالاخره داغونم کرد .
سست بلند شدم .
اینجا جای من بود ؟؟
یه مهره سوخته !
یه لحظه سرم گیج رفت و خواستم بیوفتم که دستمو گرفتم به میز و میز تکون خورد .
شیشه از رو میز افتاد رو زمین وبا صدای گوشخراشی شکست .
@romangram_com