#دختر شیطون_پارت_286

خیره به یه جای نامعلوم با صدای کشداری گفت
- مییخواست بره خارج ....به هر قیییمتی که شده !!
کم کم داشتم حدس میزدم چی شده . نازنین ارسامو نمیخواسته ولی خب چرا واسه خارج رفتن از ارسام استفاده کرده ؟؟
تو فکر بودم که ارسام خودش جوابمو خیلی راحت داد.
- بااباااش نمییزاششت تنهاا بره .
میگفت هررروقت ازدواااج کردی میتووونی بری ...
دیگه همه چیز برام روشن شد .
یعنی تا این حد پست و خودخواه بود ؟؟
ارسام ادامه داد .
- اون یه حیوون به تمااااام معناااست . اووونم مثل تو فقط تا کارش بهم گییییر بود باهااام بود.
نفس عمیقی کشیدمو با بغض ناخوداگاه گفتم
- من هر وقت بخوای پیشت هستم
این حرفو که زدم ارسام پوزخند تمسخر امیزی زد
- دقیقاااا دیالوووگ اون اششغااال بی همه چییزووو گفتی !
داشتم خفه میشدم . منی که اینجوری دوستش داشتمو مثل نازنین میدید .
یه دختر خ*ی*ا*ن*ت کار .
خیلی برام سنگین بود .
با عصبانیت و چشمایی که نفهمیدم کی خیس شد گفتم .
- اونو با من یکی نکن . من مثل اون نیستم .
ارسام با همون پوزخند گفت
- فرق تووو با اوون دقیقا چیه؟
لبمو گاز گرفتم.
قلبم محکم خودشو به سینم میکوبید
بهش بگم؟
اگه بگم اونم اعتراف میکنه؟
پسم میزنه؟؟
راجبم فکر بد میکنه ؟؟
ولی اگر بدونه میفهمه مثل نازنین نیستم .
لبمو محکم گاز گرفتم و با لحن مظلومی زمزمه کردم .
- تو....تو گفتی نازنین دوست نداشت ! ... ارسام ... من ..من ...
نفسمو محکم بیرون دادم .
اینجوری نمیشد .
احمق شدم . خر شدمو گفتم

@romangram_com