#دختر شیطون_پارت_283
کتی جون تا وقتی که اروم شدم منو توی ب*غ*ل خودش نگه داشت و پشت کمرمو اروم نوازش میکرد
بالاخره نمیدونم چقدر گذشت که گریم بند اومد از ب*غ*لم کتی جون اروم بیرون اومدم . تو چشماش نگاه نکردم .
- نمیخوای نگام کنی ؟
سرمو به معنی نه تکون دادمو گرفته و ناراحت گفتم
-راستش.. راستش من شرمندم کتی جون .... همش تقصیر ارسام بود .... باور کنید من بهش گفتم ..
کتی جون وسط حرفم پرید
-دخترم من از همون اول ماجرا رو میدونستم . امکان نداره ارسام بتونه چیزی رو ازم مخفی کنه !من پسرمو میشناسم .راستش به ارسام مشکوک شده بودم چون امکان نداشت بعد از کاری که نازنین باهاش کرد بازم به سمت دختری بره و عاشقش بشه . اخرشم بعد کلی حرف زدن با ترلان, از زیر زبونش ماجرا رو بیرون کشیدم و متوجه نقشتون شدم,
راستش اول خیلی عصبانی شدم و خواستم همه چیز رو بهم بزنم ولی وقتی تورو دیدم ناخوداگاه مهرت به دلم نشست و حس میکردم تو تنها کسی هستی که میتونی به ارسام کمک کنی که بهتر شه ولی نمیدونم چرا به خونه ارسام اومدی ولی اینو میدونم و مطمعنم که ارسام خیلی دوستت داره .
از حرفای کتی جون تعجب کردم . چقدر من این زنو دوست داشتم . چقدر فهمیده بود .
پی شکم به رفتارش و حرفاش درست بود !! ولی اخه من چه کمکی میتونستم به ارسام کنم ؟
حتی نمیدونستم نازنین باهاش چیکار کرده !
چجوری کتی جون هنوز فکر میکنه ارسام دوستم داره ؟
ولی باز یه صدایی توی عقلم بهم نهیب میزد که حتما یه چیزی میدونه . مثلا مادرشه !
از فکر بیرون اومدم و دیدم کتی جون بهم خیره شده
تصمیم گرفتم همه چیزرو موبه مو برای کتی جون تعریف کنم
تا یکم از بار غمه روی دوشم کمتر بشه . تا مطمئن بشه دوباره فریبش نمیدم .
دلم میخواست بفهمم اگر بدونه من چیکار کردم بازم همینو میگه ؟
دلمو زدم به دریا .
از همون اول ماجرا شروع کردم به تعریف کردن و همه چیزو گفتم
دلیل اومدنم به اینجا
از سامان, از نیما و عسل و همه چیز بجز حسم به ارسام .
دلم نمیخواست بیخودی امیدوارش کنم .
کتی جونم مثله یه سنگ صبور همشونو دونه به دونه گوش داد و سکوت کرد .
وقتایی هم که گریه میکردم سعی میکرد با اغوش مادرنش ارومم کنه
با حرف زدن با کتی جون حس میکردم سبک تر و اروم تر شدم !
حالا که میدیدم بعد شنیدن حقیقت هنوز نگاهش گرم و مهربونه وتو چشمای نازش اشک جمع شده عشقم بهش ده برابر میشد.دیگه کی تو این دورزمونه اینجوری به یه دختر فراری نگاه میکرد ؟!
داشتم اشکامو پاک میکردم که با حرف بعدی کتی جون شوکه شدم.
با چشمای گرد فقط نگاش کردم .
-تو ارسامو دوست داری ؟
خیلی سوالش غیر منتظره بود .
واقعا نمیدونستم چی باید بگم .ولی نمیدونم چرا به یه تصمیم آنی خواستم حقیقت رو بگم
احمقانه بود .
ولی دوست داشتم واسه ارامش قلب تیکه تیکم احمق باشم.
@romangram_com