#دختر شیطون_پارت_284

- من....من دوستش دارم ولی مطمئنم اون منو دوست نداره
و در حالی که اشک توی چشمام حلقه زده بود سرمو انداختم پایین تا کتی جون اشک جمع شده توی چشمامو نبینه ادامه دادم .
- و شاید هنوزم نازنین رو دوست داشته باشه.
کتی جون دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بلند کرد
- میدونستی ارسام یه بارم برای نازنین غیرتی نمیشد ؟میدونستی این محبت پنهون و حس مسئولیتی که به تو داره به هیچ کس نداشته ؟اون هیچ وقت تو جشنای ما با هیچ دختری نمیر*ق*صید .
اصلا ما نمیدونستیم ارسام ر*ق*ص بلده ! نازی با اون غرورش تو دوران نامزدیشون بهش درخواست ر*ق*ص میداد و ارسام بهونه میوورد .نفس عزیزم من مطمئنم نازین برای ارسام تموم شدست .دیگه هیچ علاقه ای بهش نداره ,اینو منی که مادرشم میفهمم,الان مطمئنم عشق واقعیشو که تو باشی پیدا کرده .شما دوتا فقط کافیه بهم فرصت بدید فرصت باهم بودن و من حاضرم بهت ثابت کنم که ارسام بهت علاقه داره و تو تنهای کسی هستی که ارسام دوستش داره .
با حرفای کتی جون احساس ارامش میکردم بخاطر همین لبخند کم جونی روی ل*ب*ا*م شکل گرفت, این لبخند واقعی ترین لبخندم تو این چند روز بود ...
کتی جونم که با دیدن لبخند من انرژی گرفتو سریع گفت:
- افرین عروس گلم.همیشه لبخند بزن, فقط این پسر من نیاز به یه گوشمالی حسابی داره که خودم حسابشو میرسم تا دفعه دیگه با عروس من این رفتارو نکنه
و مادرشم حرص نده و فیلم نیاد.
بعدم چشمکی از روی شیطنت به من زد
با دیدن چشمک کتی جون نتونستم خودمو و کنترل کنم و لبخندم پر رنگ تر شد.
کتی جونو مثل مامانم دوست داشتم
و مطمئن بودم دلم خیلی براش تنگ میشه !با محبت و مهربونیش بد جور تو قلبم جا پیدا کرده بود .هم خودش هم پسرش !
بعد حرف زدن با کتی جون از اتاقش اومدم بیرون .
حس میکردم یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شده .واقعا احساس ارامش میکنم
به خیال خودم خیلی واسه فیلم اومدن جلوی کتی جون عذاب وجدان داشتم .
بی حال رفتم سمت اتاق ارسام
حتما تا الان سکته کرده بود از حرص !
در اتاقو باز کردم و رفتم داخل .
اتاق تاریک بود . هوا تاریک شده بود تقریبا
یه بوی تند سیگارم تو اتاق پیچیده بود که درست نمیزاشت نفس بکشم .
دستمو جلوی بینیم گرفتم تا بتونم درست نفس بکشم .
دستمو رو دیوار کنارم کشیدمو با لمس کلید برق ، چراغو روشن کردم
از چیزی که جلوم دیدم هم تعجب کردم هم عصبانی شدم هم ترسیدم !
ارسام رو کاناپه با نیم تنه ل*خ*ت ولوو بود و رومیز جلوشم یه شیشه کامل م.ش.ر.و.ب افتاده بود .
تو دستش یه نخ سیگار بود ولی تو جا سیگاریش هفت هشتا نصفه میدیدم .
نفسام از عصبانیت تند شده بود .
نور چراغ چشمشو زد .
برای همین اخم کرد و محکم چشماشو بست .
دلم میخواست خفش کنم مرتیکه خرو .
این به خودشم رحم نمیکنه ؟
رفتم جلو و سیگارو از دستش کشیدم و تو جا سیگاریش له کردم

@romangram_com