#دختر شیطون_پارت_275
ارسام تمام مدت سرش پایین بود
اونم نمیخواست یه دختر عوضیو ببینه !
با صدای گرفتم گفتم
- کی؟؟
سرشو بالا اورد و با تعجب نگام کرد . چشماش رگه های سرخی داشت . دوباره گفتم
- کی مرده ؟
دوباره سرشو انداخت پایین و گفت
- چند وقتی میشه .
ناله کردم .
- الان باید بفهمم ؟؟؟؟
چشمامو بستم و به خودم لعنت فرستادم . چرا الان نمیتونم کنار مامانم باشم و دلداریش بدم ؟؟
مامانم ازم متنفره !؟
تو حال و هوای خودم بودم که ارسام دستمو گرفت .
چشمامو باز کردمو بهش خیره شدم
خیره به چشمام گفت
- رو من حساب کن .خودتو اذیت نکن . میفهمم چه حسی داری ولی فقط داری خودتو نابود میکنی . نیما اینجوری ببینتت میدونی با اینهمه غم چقدر ناراحت میشه ؟اونهمه جلوی تو خودشو کنترل کرد که تو چیزی نفهمی و ناراحت نشی!توهم جبران کن . اون نمیدونه من بهت گفتم .
الانم پشیمونم که چرا گذاشتم بفهمی !!
هیچکس تورو مقصر نمیدونه چون تو مقصر نیستی .
لبخند تلخی نشست رو ل*ب*م .
تو دلم با همه وجودم زمزمه کردم
- ارسام . همیشه باش !
وقتی یکم سرحال اومدم
فهمیدم کجام ، تازه ترلان برام تعریف کرد که ارسام یه نیم ساعت بعد از اینکه رفتین خیلی هول و گیج زنگ زد و گفت
که تو ، توی خونه از حال رفتی و داره میبرتت بیمارستان .
ماهم رو تله کابین داشتیم از نگرانی بال بال میزدیم که سریعتر بیایم پایین .
این ارسامم فقط زنگ زد مارو بهم ریخت و نگران کرد .
حالا مگه تلفنو جواب میداد ؟؟
وقتیم اومدیم ارسام کلا رنگ
به روش نبود .
من که شخصا سکته کردم !
بعد تازه فهمیدم چی شده .
الانم بعد دو روز به هوش اومدی فشارت خیلی پایین بوده !!
دکتر که بهمون گفت فقط واست دعا کنیم و اگه چند دقیقه دیر رسونده بودیمت خدایی نکرده چه بلایی سرت میومد کتی جون کم مونده بود غش کنه !
@romangram_com