#دختر شیطون_پارت_271

منم همونجوری داشتم با اخم و دلخوری نگاش میکردم از جامم تکون نمیخوردم . بهم گفت
- میخوای بدونی ؟؟؟ اره ؟؟... میخوای بدونی چرا ؟؟
فقط نگاش کردم که ایستاد جلوم .عصبی انگشت اشارشو جلوم تکون داد و حالت تهدید آمیز گفت
- نفس وای بحالت بفهمم بهم
دروغ گفتی نیما برادرته ! وای بحالت اگر خودتو تبرئه کرده باشی .
منم عصبی شدم . چرا فکر میکرد دروغ میگم ؟؟، بلند داد زدم
- مثه اینکه تو اصلا حالت خوب نیس!!
دارم میگم نیما برادرمه خیلی عجیبه ؟؟؟ . شاخ داره یا دم که میگی دروغه ؟؟
بعدم پوزخند زدم
- نه ارسام . تو باهوش تر از این حرفایی که حتی با تشابه فامیلمونم باورت نشه !
درد تو یه چیز دیگست !!!
دوتامون کلافه و عصبی جلوی هم گارد گرفته بودیم .
باید بهم میگفت چی شده .
همین الان باید میگفت !
ولی فقط نگام کرد . چشماش هنوزم سرخ و ناراحت بود ولی عصبی نبود.
نفس عمیقی کشید و اروم گفت
- مطمئن نیستم .
تحت تاثیر لحن اروم اون ,منم اروم و متعجب گفتم
- چی ؟؟ ... از چی ؟؟!
ل*ب*شو گاز گرفت و خیره نگام کرد .
عصبی شدم . دیوونه شدم .
داشت نگرانم میکرد .
کلافه و بلند گفتم
- د بگو دیگه لعنتی ! چی شده ؟
چشماشو بست و گفت
- نیما !....نیما چند روزی پکر بود و خیلیم عصبی !!. نمیدونم
دقیقا کی.....
چشماشو باز کرد و خیره به صورت نگران من شد.
اسم نیما باعث شد دلشوره بدی بیوفته توی جونم ,فکر کنم از چشمام حالمو فهمید چون باز ادامه داد .
- یه روز اومد شرکت مثل همیشه ناراحت !! ارتا نشست کنارش باهاش شوخی کرد ولی حتی لبخندم نمیزد ... تو ... تو ناراحت ندیدیش؟
با شک و ترس سرمو به حالت نه تکون دادم . دیگه خیلی گیج شده بودم . حال نیما چه ربطی به حال الان ارسام داشت ؟؟خوب حتما خسته بوده !!
با صدای ارسام همه هیکلم شد گوش !
- اونقدر سوال و جوابش کرد که...

@romangram_com