#دختر شیطون_پارت_269

ولی چرا به جای اینکه ازم دلخور باشه سوالای عجیب میپرسه ؟
کلافه موهاشو چنگ زد و پشتشو بهم کرد.
دیگه کم کم داشتم نگران میشدم
از رفتار عجیب ارسام گیج شده بودم
اخه از پرسیدن این سوالا چه هدفی داشت؟
میخواست به چی برسه؟
اونم اصلا حالش خوب نبود
همش میخواست یه چیزی بگه که نمیگفت .همش دور خودش میچرخید .
حتی با شک نگام میکرد که شاید دروغ گفته باشم .
جوری کلافه و عصبی شد که نگرانش شدم ،چند قدم رفتم سمتش و نگران گفتم
- چی شده ارسام ؟
منکه گفتم ببخشید . دیگه ....
حرفمو قطع کردم . نتونستم .
خواستم بهش بگم دیگه تو داغونم نکن . خواستم بگم ناراحت نباش چند وقت دیگه راحتت میزارم و میرم
ناخوداگاه زل زده بودم تو چشماش اونم بهم خیره شده بود . بدونی که دست خودم باشه گفتم
- من الان جزتو کسیو ندارم که بتونم روش حساب باز کنم یا کمکم کنه که دوری خانوادمو تحمل کنم . فقط تو کامل میدونی و ترلان . اونم که الان نیست .
خواهش میکنم اینجوری نکن با من.
من نیاز به دلگرمی دارم .تو اینجوری عصبی و ناراحتی من ته دلم خالی میشه .
همونجور خیره بهش موندم .کاش اون حرفا رو نمیزدم .
اگه بفهمه دوستش دارم چه
عکس العملی نشون میده!؟به چه چشمی بهم نگاه میکنه ؟چه فکری راجب یه عروس فراری تو ذهنشه ؟؟
هیچی نمیدونستم .
فقط میفهمیدم و با تموم وجودم حس میکردم که اگر ارسام بفهمه و تردم کنه یا پسم بزنه به معنای واقعی کلمه خورد میشم .
پس همون بهتر که نفهمه و همیشه عشقش تو قلبم بمونه .
نمیتونستم سر قلبم ریسک کنم
ارسام شده بود همه وجود منی که هیچی از عشق و عاشقی و رابطه با پسرا سرم نمیشد .
حس و حالم فرق کرده بود .
بدون اون شیطنتام میخوابید .اروم و ساکت میشدم .چجوری میخوام واسه همیشه ازش خداحافظی کنم؟؟؟
اصلا میتونم ؟؟؟!!
ارسام چشماشو محکم بست و شقیقه هاشو با انگشتش لمس کرد یه چیزی داشت ازارش میداد .
خواست تو ماشین بشینه که تند گفتم.
- نمیخوای چیزی بگی ؟؟
مکث کرد و دستش رو در ماشین مشت شد .

@romangram_com