#دختر شیطون_پارت_268

- خب؟؟؟...میگفتی ... رادمهر چیکارت میشه ؟؟؟
با شک گفتم
- اینجوری میکنی میترسم ، نمیگم!خب... خب..راستش..
کلافه داشت نگام می کرد برای همین تند گفتم
- داداشمه !!
اینجوری که من تند گفتم خودمم رفتم تو شوک !!! چه برسه به ارسام!
مات ومبهوت زمزمه کرد:
- چی !؟؟؟؟؟
لبمو گاز گرفتم
- به خدا داداشمه . اومده بود ببینه من کجام و چرا فرار کردم که ماشالا تو واسش کم نزاشتی !!
ارسام با همون بهت به ماشین تکیه زد و خیره شد به زمین
انگار داره با خودش حرف میزنه
اروم گفت
- چرا خودم نفهمیدم ؟؟
سرشو بلند کرد
- تو... تو فامیلت رادمهر بود نه !!!!!؟؟
سرمو به نشونه تایید تکون دادم
- خودمم شوکه شدم که چجوری نفهمیدی ....واسه همین وقتی دیدمش اونجوری جا خوردم .
حتی تو اشپزخونه هم بهم گفت ...
داشتم تند تند براش دلیل میوردم سرمو بلند کردم و با دیدن نگاهش حرف تو دهنم ماسید !!
داشت با یه غم خاصی نگام میکرد
نفهمیدم واسه چی !!
ولی سریع رفتم نزدیکش
- ارسام ببخشید .باور کن نمیخواستم بهت دروغ بگم ....
حرفمو قطع کرد
- اخرین بار کی باهاش حرف زدی ؟؟
تعجب کردم ولی یکم که فکر کردم گفتم.
- نمیدونم !! یادم نیست .بعد جشن نازنین یه بار بهم تلفن زد ، مگه .....
حرفمو بازم قطع کردو گفت
- چیزی نشده بود ؟؟؟
با تعجب فقط نگاش کردم
دنبال چی بود ؟؟
فک میکردم الان کلی ازم دلخور میشه .

@romangram_com