#دختر شیطون_پارت_266
اقامسعود نگاهی بهمون کرد و اومد .
نازنینم با اخم از ما فاصله گرفت .
ارسام نفس عمیقی کشید .
حس خوبی داشتم .
ارسام منو به نازنین ترجیح میده !
ناخوداگاه ازش پرسیدم
- قبلا با نازنین رابطه ای داشتی ؟؟
خیره شد به چشمام .
اصلا ازین سوالم جا نخورد . انگار منتظر بود بپرسم!!
خیره شد به جلو
- نامزد قبلیم بود .
یهو تنم یخ زد !! نامزدش بوده !؟
با بهت گفتم
- چرا بهم نگفته بودی !؟
با اخم کمرنگ بدونی که نگام
کنه گفت
- چون نپرسیدی منم گفتم حتما حدس زدی !!
بعدم پوزخند زد و گفت :
- نترس مثل تو اهل دوستی نیستم
خندم گرفت . منظورش با نیما بود که گفته بودم دوست پسرمه .
دلم نمیخواست راجبم فکر بدی بکنه و شک بهم داشته باشه !
به خصوص الان که بهش احساس داشتم . اگه بهش میگفتم چه عکس العملی نشون میداد ؟
ولی چیزیو عوض نمیکرد . فقط رفتارش با نیما بهتر میشد و منم دختر بدی تصور نمیکرد .
رسیدیم به تله کابینا .
منو ارسام دوست داشتیم جدا بریم . تعدادم زیاد بود نمیشد هممون باهم بریم
واسه همین منو ارسام یه گوشه ایستادیم .
دودل بودم الان بگم یانه؟؟؟
لبمو با زبون تر کردم و گفتم
- ارسام ؟یه چیزی بگم ؟؟
نگام کرد
- بگو
یکم این پاو اون پا کردم
- خب ... من یه چیزی گفتم بهت که ... چیز بود... میدونی ؟!
@romangram_com