#دختر شیطون_پارت_265
- همینه که هست .اتفاقا گفتم که قدر عروسمو بدونی پسر جون .
ارسام به من که میخندیدم نگاه کرد
- توهم بخند . تنها که میشیم !!
خندم شدید تر شد .
با اینکه هشتاد درصد احتمال میدادم که جلوی مادرش داره نقش بازی میکنه ولی اون بیست درصد حس دخترونم میگفت واقعا غیرتی شده . چون نزدیک بود تصادف کنه !
آهی کشیدم و خیره شدم به بیرون
فقط یه سوال تو ذهنم بود .
یعنی اخرش چی میشه ؟
دیگه تا خود مقصد حرفی زده نشد
منم همچنان سر مست از توجه ارسام شاد و شنگول بودم .
مثل بچه ای بودم که تشنه محبت مادرشه !
منم تشنه توجه عشقم بودم .
عشقم ؟؟، واقعا ارسام مغرور کی شد عشق من ؟؟
کی برام شد همه چیز؟
یعنی تمام مدتی که خودمو گول میزدم وابسته شدم عاشقش بودم؟
با توقف ماشین منم از فکر اومدم بیرون .
باز با یادش ضربان قلبم تند شده بود .
راهی که باید طی میکردیم سنگی بود . من که کفشم اسپرت بود راحت میرفتم ولی نازنین جون کفشش پاشنه بلند بود و همچین اومد چسبید به ارسام که داشتم اتیش میگرفتم!!
دختره نچسب ! مگه باباش نبود ؟
با حرص جلوشون قدم برمیداشتم که یهو دستی دور کمرم حلقه شد
یکم ترسیدم !
خواستم برگردم که کشیده شدم تو ب*غ*ل یکی و صدای ارسام کنار گوشم ضربان قلبمو برد رو هزار !!
- بیا عشقم . ازم دور نشو .
ل*ب*ش چسبیده بود به گوشم و قلقلکم میومد
نازنینم بازوشو از اونور گرفته بود و خودشو زده بود به نشنیدن !!
تازه گرفتم واسه چی رومانتیک شده ، نازنینو میخواد از سرش باز کنه !؟¿ .
لبخندی زدمو منم خودمو چسبوندم بهش و گفتم
- باشه عزیزم .
حالا وضعیتو داشته باشید !!.
جلوی همه من تو حلق ارسام و ارسامم ب*غ*لم کرده بود .
اونوقت نازنین بازوی ارسامو چسبیده بود .
یهو نازنین بلند به اقا مسعود گفت
- بابابیا کمکم .
@romangram_com