#دختر شیطون_پارت_264

- اون تورو دیده بود . ولی نمیشناختت ! فک کرده تو دوست نازنینی .
اوهو . من و نازی دوست باشیم ؟
با خنده گفتم
- عجب .
-- تازه میگفت هر کی پیشش میومده از تو میپرسیده که این دختر خوشگله کیه امشب .
خندیدم و گفتم
- واقعا ؟؟ نمیدونستن من کیم ؟
-- نه مادر . نشناخته بودنت چون کمترم کنار ارسام بودی .حالا اینا رو ول کن .
امنه هم نمی دونسته تو عروس منی . رفته به شبنم گفته من ازین دختره خوشم اومده. پیشو بگیر واسه میلادم .
تا اینو گفت ارسام محکم زد رو ترمز !!که قلبم ریخت .
اگه کمربند نبسته بودم با سر تو شیشه جلو بودم .
شوک زده نگاش کردم که عصبی
دستشو گذاشت رو بوق و راننده جلویی رو کشید به فحش .
بعدم با حرص فرمونو چرخوند
ازش رد شد .
خواستم چیزی بهش بگم که
کتی جون از پشت زود تر با عصبانیت گفت
- وا مادر حواست کجاست سکتم دادی !! فک کردم تصادف کردیم .
ارسام ببخشیدی زیر لب زمزمه کرد که منم به زور شنیدم چه برسه به کتی جون با تعجب فقط نگاش کردم .
چرا یهو بهم ریخته بود؟؟
یکم فکر کردم ، یهو یه لبخند شیطون اومد رو ل*ب*م . اره !!!!!¿¿¿¿¿¿
صورتمو برگردوندم سمت شیشه تا لبخندمو نبینه که باز اتیشی بشه .
یعنی ارسام از حرف کتی جون عصبی شده بود ؟؟
داشتم از درون ذوق مرگ میشدم که کتی جون باز گفت
- اره عروسک. خلاصه اونشب کلی خاطر خواه پیدا کردی .
خواستم چیزی بگم که ارسام
عصبی و ناراحت گفت
- یعنی منو به این گندگی ندیدن کنارش؟
-- وا مادر خوب حتماندیدن دیگه
ارسام با حرص دنده رو عوض کرد و دلخور گفت
- مامان شمام اصلا نگی یه وقت من ناراحت میشما . ادامه بده ...
لحنش اونقدر با مزه بود که دیگه نتونستم طاقت بیارم و زدم زیر خنده !
کتی جونم خندید

@romangram_com