#دختر شیطون_پارت_263

گفتم حتما مال رو زمین خوابیدنه
ولی خوب خودمو قانع میکردم فقط با اون وضع صبح کنار دریا سرما خورده بودم .
نشستم و به ترلان نگاه کردم
تو خواب ناز به سر میبرد .
چه جیگریم بود . عاشق صورتش بودم . فیس جذابی داشت .
داشتم فکر میکردم بیدارش کنم که یهو یه فکر خبیث اومد تو ذهنم .
البته من خودم اصلا خبیث نیستما
ولی خوب گاهی میزدم جاده خاکی!
اروم موهامو باز کردم و یه دسته از موهامو بردم سمت بینیش .
اروم کشیدم زیر بینیش که صورتش جمع شد و دستشو تو هوا تکون داد .خندم گرفت .
فک کرده پشه نشسته روش .
چند بار تکرار کردم که کلافه به پهلو خوابید .
دوباره که خواستم بکشم چشماشو باز کردو گیج و منگ به من که موهام تو دستم بود و خشکم زده بود خیره شد .
منم یه لبخند ژکوند زدم و بلند شدم . هنوز داشت نگام میکرد .
ولی خب مثه اینکه حسشو نداشت بیاد نصفم کنه چون فقط سست و بیحال گفت - فقط برو نبینمت !
از دور واسش چشمک زدم و ب*و*س فرستادم که خندش گرفت و دوباره چشماشو بست .
سرمو که بلند کردم کتی جونم داشت بهم میخندید .
خلاصه مجبور شدم یه لبخند ارسام کش تحویل همشون دادم .
بالاخره خالی شدم !!
رفتم تو اشپزخونه یه لیوان اب خوردم . کم کم همه داشتن بیدار میشدن و از اونجایی که کلا تو خونه جا نمی گرفتیم .
دوباره قرار شد بریم بیرون و تله کابین سوار شیم و شامم همون بیرون بخوریم .
اماده شدیم و گروهی راه افتادیم
منم باز مجبوری رفتم تو ماشین ارسام ولی اینبار کتی جونم اومد پیشمون .
هر کاریم کردم جلو ننشست و منو فرستاد جلو . بیچاره فک میکرد منو ارسام چقدر دوست داریم پیش هم باشیم . البته من دوست داشتم ولی ارسام ازم فراری بود .
دلم گرفت ، اینم اولین دوست داشتن من !!
تقریبا وسطای راه بودیم و من محو اطراف بودم که کتی جون گفت
- نفس بهت گفتم شبنم چی گفت؟
کنجکاو به صورت نیم رخ برگشتم و گفتم
- نه کتی جونم . نگفتید . راجب من ؟!
-- اره مادر ، تو شب جشن نازی ندیدی شبنمو ؟؟
یکم فکر کردم . یادم نمیومد.
-نه ندیدمشون .
کتی جون یکم مکث کرد

@romangram_com