#دختر شیطون_پارت_262

امروزم عین ماهی همش تو اب یخ بودم . سرما نخورم خیلیه !!
سرسری موهامو یکم سشوار کشیدم و نیمه خشک یه طرفم تیغ ماهی بافتمش .
بهم میومد . یه برق ل*ب*م زدمو
رفتم از اتاق بیرون .
راهرو و پله هارو طی کردمو رفتم
تو جمع بقیه .
اینبار ارسام پیش کتی جون و اقا مسعود بود و داشت به شیرین زبونیای نادیا میخندید .
دختر خوب و خونگرمی بود .
برعکس خواهرش اینو خیلی
دوسش داشتم .
بهشون که پیوستم کلی واسه سوتی صبحم مسخرم کردن و خندیدیم . بعدشم واس نهار همه جمع شدیم دور میز نهار خوری .
تعدادمون زیاد بود و شبنم جون و امنه جون کلی غذا درست کرده بودن . فک کنم دیگه اینجا بیخیال خدمتکار شدن .
ماهم که کلا باهم این حرفا رو نداریم کوفتم بزارن جلومون خوشمزه باشه میخوریم.
ما خدمتکار نداشتیم، ولی بابا سالی یبار یکیو میورد کمک مامان خونه تکونی کنه که مامان اذیت نشه !!
البته بماند منو عسلم زود تیپ کارگری میزدیم و این قضایا ...
این ایده لباسای عجق وجق که با ترلان انجام دادمم ایده عسل بود .
اخرشم شد سوتی گنده و ارسام جون حسابی مستفیض شد .
با یاد اوری قیافه ترلان خندم گرفت.
نهار که تموم شد . هممون انگار تیر خوردیم هر کی یوری افتاد !!
منم اون وسط خودمو انداختم تو ب*غ*ل ترلان. سرم رو شکمش بود .
ای دلم میخواست الان چرت بزنم
اقا ناصرم رفت استراحت کنه و البته قبلشم ازش قول گرفتم بریم و سوار تله کابینم بشیم .
قسمت هیجانی سفرمون همین بود . همیشه عسل سکته ناقص میزد روش ولی من عاشقشم .
با یاد اوری خاطره هامون دلم براش تنگ شد .
کاش اونم اینجا بود .
مطمئنم با ترلان اکیپ کوچولوی خوبی میشیم و البته خونه خرابکن !
ترلان رو زمین تکیه به مبل ولوو بود و منم سرمو گذاشتم رو شکمش و طبق معمول بشمر سه خوابم برد
با سر و صدای اطرافم چشمامو نیمه باز کردم و سر جام نیم خیز شدم .
منو ترلان کلا پهن شده بودیم رو زمین و میلادم اونور لم داده بود و چرت میزد .
نادیام عین من نیم خیز شده بود موهاشو درست میکرد .
شبنم جونم با امنه جون و کتی جون بالا سرمون میزگرد تشکیل دادن .
پوفی کشیدم و بلند شدم .
یکم بدنم درد میکرد.

@romangram_com