#دختر شیطون_پارت_261

صورتش سرخ شد .
اخیش که خنک شدم .
برگشتم و خواستم برم که بازومو محکم گرفت و برم گردوند .
خیلی دستم درد گرفت . داد زدم .
- دستمو ول کن وحشی.
دندوناشو روی هم سایید و
عصبی گفت
- رو اعصاب من راه نرو نفس اختیار نازنین دست باباشه اختیار توهم دست منه که شوهرتم .پس بهتره چرت نگی و هرچی میگم بگی چشم . روشنه ؟؟
ازطرفی توی دلم عروسی بود
ولی از طرفی هم متنفر بودم ازین حسایی که نمیشد سرکوبش کرد
با لجبازی زل زدم تو چشماشو بازومو با شدت از تو دستش کشیدم بیرون جوری که دست خودم درد گرفت . جیغ زدم .
- برو بابا بزار باد بیاد ,من حوصله چرت و پرتای تورو ندارم . بهتم گفتم تو هیچ کاره منی ، ارسام اینقدر به من دستور نده و برای من شوهر شوهر نکن
بعدم سریع بدون اینکه بزارم حرف دیگه ای بزنه ,رفتم تو حموم و درم قفل کردم . پسره روانی سادیسمی .
واسه من جو شوهر بودن گرفتتش
نفس نیستم تورو ادم نکنم
در حمومو بستم و قفلش کردم.
نمیشد بهش اعتماد کرد .
این ارسام ثابقش بدجور خرابه !!
اون موقع نامحرم بودیم پرید تو حموم خفتم کرد .
الان که محرمیم دیگه چیکار میکنه !
مشغول دراوردن لباسام شدم.
غد بازیاشو دوست داشتم .
رفتاراش اصلا ناراحتم نمیکرد ولی داشتم خورد میشدم با تصور اینکه تازه فهمیدم دوستش دارم و خیلیم وقت ندارم .
نیما تمام تلاششو میکرد که منو برگردونه خونه .
باید دیر با زود دل میکندم ازش .
یعنی ارسام منو دوست داشت ؟
اگر میخواستم برم جلومو میگرفت؟
اصلا براش مهم بود که دیگ روزای اخر این قرارمونه ؟؟یا سرش با نازی جونش گرم بود ؟!هنوزم برام گنگ بود واقعا رابطش با نازی چیه ؟؟
کلافه حموم کردمو حولمو پیچیدم دورم . قبلنا حموم واس ارامشم بود . الان مایه کلافگیمه .
درو باز کردم . خوشبختانه ارسام تو اتاق نبود . با یاد حرفا و کارش عصبی شدم .
یه شلوار لی کشی راحت پوشیدم با بلیز استین سه ربع سفید .
حال نداشتم موهامو خشک کنم .
ولی میدونستمم با این موهام برم پایین کتی جون خودش شخصا میفرستتم بالا !

@romangram_com